روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

خداحافظ دوره ۱۴
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٦  

شنبه ای که گذشت مراسم اختتامیه ی امسال خاتم بود! و طبق دو سه سال گذشته مراسم در تالار شهید چمران دانشکده ی فنی دانشگاه تهران برگزار شد. البته اگر کسی به زوایای امر واقف باشد باید این را بفهمد که برگزاری مراسم دانش آموزی در تالار چمران چقدر مصیبت دارد البته برای کسی که مجوزش را صادر می کند. به شخصه در طول دوران تحصیلم و بعد از آن هیچ مراسم متفرقه ای را ندیده ام که در تالار باسابقه و تاریخی شهید چمران برگزار شود.

تقریباً دو ساعت بعد از شروع مراسم به تالار رسیدم. نمای دانشکده ی فنی جالب بود. در و دیوار سیاه بود. پلاکاردهای تسلیت به مناسبت فوت دکتر قالیبافان همه جا بود از جمله سردر تالار شهید چمران. نکته ی جالب سر و صدایی بود که از تالار خارج می شد و هیچ تناسبی به رنگ در ودیوار نداشت و همین تعجب همه ی رهگذران را بر می انگیخت. وقتی رسیدم علی نعمت دم در مشغول صحبت کردن با دو سه نفر از بچه ها بود. بحث هم بیشتر حول رفتن بچه ها به دبیرستان های دیگر بود. عده ای می خواهند بروند مفید بعضی علامه برخی خاتم و ...

مراسم امسال پر از جایزه بود. فکر کنم از ۴ ساعت مراسم سه ساعتش به اهدای جوایز گذشت. و هنرمندان امسال: منوچهر والی زاده، جاوید نیا و دایی جان ماهی صفت! و صد البته از همه ی این ها هنرمند تر سید مسعود حسینی!

شکر خدا امسال موقع امتحانات پایان ترم دانشجویان بود و زیاد حضور نداشتند. چند نفری از آن ها وارد سالن شدند که با ضایع بازی هر چه تمام من را از این که دانشجوی دانشگاه تهران بوده ام شرمنده کردند! والدین دور و برشان هم شاکی شده بودند. فکر کنم آینده ی بچه هایشان جلوی چشم هایشان بود!

مراسم برای من خیلی عادی و معمولی گذشت. ته سالن نشسته بودم کنار عمو و باستانی و حرف می زدیم. از زمین و زمان. از بچه ها و والدینشان و مدرسه و دانشگاه و ... خلاصه خیلی خوش می گذشت. آخر مراسم یهویی آقای منافی همه ی معلم ها را به روی سن فراخواند. هر قدر قایم شده بودیم فایده اش از بین رفت. البته آقای صدیق می گفت که من لوتان دادم! رفتیم روی سن. بعد از تشکر آقای منافی یه دفعه یکی منو هل داد پائین! و دیدم بلندگو دستمه! و در پایان از زحمات آقای منافی هم تشکر کدرم البته به نمایندگی از سایر کارد مدرسه.

قشنگی مراسم امسال آخرش بود. هر سال مسعود آخر مراسم دعای فرج می خواند اما امسال حال دیگه ای داشت. معلم ها روی سن و بقیه داخل سالن همه روی پا دعا را خواندند. احساس می کردم روی هوا هستم. خیلی چسبید.

علیرضا مقیمی هم که طبق معمول سالن را گز می کرد و فرت فرت آدامس! هر وقت خیلی کار دارد اینجورکی است! البته تحویل هم نمی گیرد!! ای ای ای زمونه

آخر مراسم با سال های قبل فرق داشت. مراسم سال های قبل در پایان ترم اول برگزار می شد ولی امسال در پایان ترم دوم برگزار شد. اشک را می شد در چشم های بچه های سال سوم دید. خداحافظی از بر و بچه های خوب دوره ۱۴ راهنمائی خاتم. وقتی می رفتند روی سن تا جایزه بگیرند تمام خاطراتشان جلوی چشمم می آمد. از مصاحبه و آزمون ورودی تا اردوها و کلاس ها و ...

خدا نگهدار همه شان


کلمات کلیدی: راهنمایی خاتم