روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

کوه های سفید
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٠  

این روزها که بیکار ترم افتاده ام به کتاب خوانی. اولش میرا را خواندم. رمانی متهورانه از کریستوفر فرانک که تعجب کردم چطوری بهش مجوز چاپ داده اند. چاپ اولش در دولت اصلاحات بوده ولی چاپ های دوم تا پنجمش در دولت کریمه صورت گرفته است. به علت معذورات! از آوردن متن معذورم!! مخصوصاً مدرسه ای که شخصیت های اصلی داستان به آن می روند و ... اما چرا دارم درباره اش می نویسم؟ داستان کتاب در ناکجا آبادی اتفاق می افتد که به شدت مرا یاد داستانی انداخت که در دوران نوجوانی ام خوانده بودم. کتاب کوه های سفید که فامیلی نویسنده اش مثل اسم نویسنده ی کتاب میراست! جان کریستوفر و چهارگانه اش که البته من فقط کوه های سفید را خوانده بودم.

خمیر مایه ی میرا خیلی شبیه داستان سه پایه ها بود. هرچند موجودات فرازمینی در کوه های سفید و طبقه ی حاکم در میرا با یک هدف مردم را استثمار کرده اند. اتفاقی رفته بودم انتشارات قدیانی که داخل خیابان شهدای ژاندارمری و روبروی محل کارم است. دیدم از حسن اتفاق کوه های سفید را همین امسال تجدید ترجمه و تجدید چاپ کرده اند. به دوستانم خواندن هر دو کتاب و به شاگردانم خواندن کتاب دوم را توصیه می کنم. مخصوصاً دنباله های این کتاب را که مهرداد تویسرکانی با ترجمه ی تازه ی آن روح جدیدی به آن داده است.

کوه های سفید

از این حرف ها که بگذریم باید رک بگویم که دلتنگم. دل تنگ شاگردهایم و شاید خودم. خود معلمم. نه خودهای دیگرم! منتظر اول مهرم.


کلمات کلیدی: معرفی کتاب