روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

سلامی دوباره
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٥  

۱- خب طبیعیه که باید از نو شروع کنم به نوشتن. متاسفانه امسال به قدری کارم زیاد شده که به احتمال زیاد فقط می توانم معلم اجتماعی بچه های سال دوم باشم. اگر این اتفاق بیفتد قطعاً دلم برای بچه های سال سوم تنگ خواهد شد. دلم برای اول ها تنگ نمی شود چون تازه آمده اند! و همدیگر را نمی شناسیم به چز چندتایی که در آزمون ورودی باهاشون مصاحبه کرده ام. البته در مدرسه در خدمت بر و بچه های پایه های دیگر هستم. اما چه کار می شود کرد. زندگی است دیگر!

۲- امشب در مراسم افطاری در خدمت یک استاد عزیز بودم. دکتر جواهریان رئیس موسسه ژئوفیزیک ایران که یکی از اقوام سببی می شود. بحث شد درباره بازگشت اساتید از دانشگاه های ایران به کشورهای دیگر. گفت که زمانی که از آمریکا به ایران آمده می دانسته که تعداد مقاله هایش کم خواهد شد و حقوقش به طور چشمگیری پائین خواهد آمد اما به خاطر این به ایران برگشته تا نسل جدید ایران امروز را تربیت کند.

دکتر جواهریان - رئیس موسسه ژئوفیزیک ایران

۳- چند وقتی است که در جشن رمضانیم! اگر کسی سری به تالار وزارت کشور زد خواهد فهمید!