روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

اردوی مشهد آبان ماه ۱۳۸۶
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٤  

چهارشنبه شب هفته گذشته قسمت شد تا یک بار دیگر بروم مشهد. یا به عبارت بهتر برویم مشهد. از آخرین باری که بچه های مدرسه را اردوی مشهد برده بودیم ۵ سالی می گذشت. اول های آن سال حالا در حال تحصیل در سال دوم دبیرستان هستند و نمی دانم چقدر از خاطرات آن اردو را به خاطر دارند. امسال اردوی خوبی بود که خوب شد آن را از دست ندادم.

۰- از معلم ها بگویم. یک پدیده ی جدید به نام ذوالفقاری وارد خاتم شده است که برای خودش عالمی دارد. باقی معلم های شرکت کننده: نعمت، علیگو، علیرضا مقیمی، محمد مقیمی، موسوی، سیفی، احمدزاده و پیروزی مرام. به قول آقای منافی به هر معلم شش و هفت دهم! دانش آموز می افتاد.

۱- داشتیم از آقا خداحافظی می کردیم که دیدم اشک تعداد زیادی از بچه ها روان است. اول خیال کردم که علیرضا به خاطر بی نظمی حالشان را گرفته است اما بعداً فهمیدم که گریه شان به خاطر خداحافظی است. حقیقتاً چند لحظه مات ماندم و غبطه خوردم. فکر نمی کردم بعضی از بچه ها که کم هم سوسول نیستند این طوری اشک بریزند. 

۲- یک معادله ساده که در اردو زیاد مطرح شد: دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده! خبر داری؟ نه نه. بی خبری؟ نه نه . پس تو خری!!!

۳- یک داشن آموز عزیز در نیمه های شب از طبقه دوم تخت پرید پائین و آمد سراغم. شانس آوردم که هنگام حرف زدن حالش به هم نخورد والا باید به جای فرش اتاق من را می بردند توی حیاط!

۴- ترکیدیم این قدر که خوردیم. سورپریزمان شد قیمه! بعید می دانم بچه ها هیچ موقع از قیمه این قدر لذت برده بودند. بین کنتاکی و چیزبرگر و برگ و جوجه و کوبیده و...

۵- یک عدد خرس در اردو حضور داشت که همیشه در حال جمع آوری عسل بود. این خرس عزیز در آخرین حمله خود چند دانش موز و یک معلم را خورد!

۶- زنگ زدم دکتر فاتح. انگلستان. می گوید اگر چیزی برایت بماند همین اردوهاست. قدرش را بدان.

۷- سعید شریعتی را ندیدیم. هر چند دو بار از شاهرود گذشتیم.

۸- محمد مقیمی که اول اردو کلی ناز می کرد که بیاید آخر سر نمی شد از اردو جدایش کرد!

۹- محمود علیگو دبیر محترم اجتماعی ما را کشت با توده گرایی. هر جا جمعیت را می دید می گفت توده گرایی! آخرش هم در یک شب که همه مشغول سینه زنی بودند پرید وسط و توده گرا شد و نتیجتاً حضرت علی اصغر را به میدان جنگ فرستاد!

۱۰- بلی بلی بلی ....

۱۱- گویا اردوی دوم ها و سوم ها خیلی فرق داشته. امیدوارم که به دوم ها هم خوش گذشته باشه . ان شاء ا... به زودی چند تا از عکس های اردو را برایتان می گذرام.

۱۲- اگر من بودم اول هر سال تحصیلی یک اردو برگزار می کردم تا بچه ها همچی بی پیرایه هر چی دارن بریزن روی دایره. اردو تنها جائیه که نمی شه توش فیلم بازی کرد! حتی اگر معلم باشی.

۱۳- تشکر ویژه می کنم از آقایان سیفی، احمدزاده و پیروزی مرام که حتی در سخت ترین لحظات به دانش آموزان بد و بیراه نگفتند.