| روزی که در جام شفق مل کرد خورشید |
| ساعت ۱٢:٢٥ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٧ |
|
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است بر صخره از سیب ز نخ بر میتوان دید ************** در جام من می بیشتر کن ساقی امشب بر آبخورد آخر مقدم تشنگانند این تازه رویان کهنه رندان زمینند من صحبت شب تا سحوری کی توانم تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک من زخمهای کهنه دارم بیشکیبم من با صبوری کینهی دیرینه دارم من زخمدار تیغ قابیلم برادر یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه از نیل با موسی بیابانگرد بودم من با محمد از یتیمی عهد کردم بر ثور شب با عنکبوتان میتنیدم بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم تاوان مستی همچو اشتر باز راندم من تلخی صبر خدا در جام دارم من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم آن روز در جام شفق مل کرد خورشید فریادهای خسته سر بر اوج میزد ************** بی درد مردم، ما خدا ، بی درد مردم نامرد مردم ، ما خدا ، نامرد از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند نوباوهگان مصطفی را سر بریدند در بر گ ریز باغ زهرا برگ کردیم چون بیوهگان ننگ سلامت ماند بر ما *********** روزی که در جام شفق مل کرد خورشید علی معلم دامغانی
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

