روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

هیئت خاتم
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳٠  


عکس از : امین احمدزاده 

دیشب رفته بودم هیئت حضرت قاسم ابن الحسن. مدرسه خاتم. زیاد این هیئت را رفته ام اما این یکی برایم خیلی قشنگ بود. معلم پرورشی دبیرستان خاتم که از شاگردهای سید جواد هاشمی است نمایشنامه قشنگی را اجرا کرد و بعد هم صحبت کرد که خیلی به دلم چسبید. وقتی صدای گریه بچه ها را می شنوی به حالشان غبطه می خوری و به حال خودت افسوس!

دیشب چند نفر از شاگردهای قدیمی ام را هم دیدم. بعضی هایشان در دانشگاه های مختلف مشغول شده اند. دیدن شاگردان قدیمی و ذکر خاطرات گذشته خیلی شیرین است.

بعد هم که طبق معمول رفتیم سر دیگ و مشغول کشیدن غذا! ته دیگ مجلس امام حسین(ع) چیز دیگری است. چند نکته:

۱- طبق روال پارسال وسط سوره الرحمن شروع کردند سینه زدن! من هم طبق روال پارسال حرصم گرفت. طبق روال پارسال به قاری قرآن در آخر جلسه اعتراض کردم و طبق روال پارسال قاری قرآن گفت که خودش هم مخالف بوده و یکی هلش داده پائین!

۲- عدم طبق روال هرسال! دیشب به علت سردی هوا دسته ی شام غریبان نرفت بیرون. حیف شد اما هوا هم بس ناجوانمردانه سرد بود!

۳- به علت سردی هوا آدم علاف که داخل حیاط مدرسه پرسه بزند مشاهده نمی شد. حداقل حسن این سرما!

۴- همین

عزاداری تمام دوستان قبول