روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

بابابزرگ
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸  

۱- همین شنبه ساعت ۱۱ ظهر بود که وسط جلسه تلفن زنگ زد. عادت ندارم وسط جلسه به تلفنی جواب بدهم اما این بار انگار یک جور دیگر بود. خواهرم آرام و با بغض پشت خط گفت: بابابزرگ فوت کرد.

۲- این جور وقت ها داغی. اولش نمی فهمی که چی شده اما بعدش ... بابابزرگ از اون پیرمرد های دوست داشتنی بود که بزرگترین لقبی که علاقه داشت بهش بدهند این بود: پیر غلام اهل بیت(ع). شب توی حسینیه که طبقه پائین خونمون می شه غسلش دادند و کفنش کردند. بچه های هیئت هم اومده بودند. یادم می یاد همین ۴ سال پیش دستش را گرفتم و بردم هیئت این بچه ها که صاحبخانه ی قبلی جوابشان کرده بود! اما مگر امام حسین (ع) می گذارد هیئت روی زمین بماند. از همان روز پاتوق هیئت شد حسینیه ی شهید مجتبی خوش مشربان. هر چقدر فکر می کنم اولین کسی که در دوران نوجوانی دستم را گرفت و به هیئت برد هم او بود. خدایش بیامرزد. داشتم هل هولکی حسینیه را سیاهپوش می کردم که یادم افتاد هر سال پای کارها می ایستاد تا تمام پرچم ها نصب شود. هر طرف که می چرخم یک خاطره را می بینم. ....

۳- مامان بزرگ می گفت روز عروسیت( همین ۱۷ ماه پیش )  با این که حال خوبی نداشت دیدیم صبح خانه نیست. بعد از کلی گشتن فهمیدیم با حال ناخوش رفته سلمانی تا برای شب آماده باشد.

۴- آخر شب ریزش برف شروع شد. شدید. اخبار می گوید یکشنبه مدارس تعطیل است. بابابزرگ وصیت کرده در امام زاده ی شهرستان خودمان دفنش کنند. اما خیلی ها نگران راهند و یخبندان. به هر حال صبح شد و شهر سفیدپوش. لا اله الا الله گویان رساندیمش به مسجد محل و بعد هم عازم شهرستان. وقتی رسدیم برف زودتر از ما همه جا را سفیدپوش کرده بود. بعید می دانم تا آخر عمرم چنین صحنه هایی را ببینم. حدود ۲۰۰ نفر آدم که در مسیر برفی پیش می رفتند و بعد در آخر مسیر امام زاده حمزه بن عون بن علی بن ابی طالب.

۵- اولین سالگرد ازدواجمان بود. مامان بزرگ گفت حالش خوش نیست. نمی تواند از پله بالا برود. گوشی را از آن طرف برداشت و گفت: می آیم. سعید است...

۶- بابابزرگ را گذاشتیم و برگشتیم. گذاشتیم و برگشتیم. گذاشتیم و برگشتیم.

۷- و سوز سرد برف و جای خالی او و خط پررنگ خاطرات... اما حیف که خاک سرد است!

خدایت بیامرزد حاج احمد خوش مشربان

بعد التحریر:

سپاسگزارم از دوستان و سروران عزیزم: رضا مقدم، حامد سعادت نیا، مهدی کاظمی خالدی، علی حق پناه، علیرضا مقیمی، ابوالفضل منافی، سعید صالح رباطی، دکتر علی منتظری، سید قدیر موسوی، محمود علیگو، مهدی عنبری، امیر معتمدی، احمد صادقی، محسن عزیزی، وحید نقشینه، دکتر مسعود حبیبی، مرتضی قصاب زاده، بابک حکمیان، امیر محمود پالیزبان و خواهران گرامی سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی که با شرکت در مراسم آن مرحوم تسلا بخش بودند.


کلمات کلیدی: تو که رفتی