| اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم |
| ساعت ۱٠:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٩ |
|
آخرین ساعات سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش هم دارد سپری می شود. شاید خیلی ها این آخر سالی بنشینند و خوش باشند اما هر کاری می کنم نمی توانم. عکس های رفتگان امسال را که می بینم اشک از گوشه ی چشمانم جاری می شود. شاید خیلی هایی که از نزدیک من را می شناسند با این احساسات آشنایی نداشته باشند! اما چه می شود کرد. امسال اولین سال بدون بابابزرگ است. فردا عیدش است. عیدی های بابابزرگ، خنده های بابابزرگ، حرف های بابابزرگ و ... خدایش رحمت کند.
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای همنشین همیشه تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به مینای مهتاب اگر شب نشینم اگر شب شکسته به شب می سپارم تو را تا نسوزد اگر چشمه واژه از غم نخشکد خداحافظ ای برگ و بار دل من اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
و مرحوم حاج سید محسن ناصری عموی خانمم که او هم در این سال رفت. خدا او را هم قرین رحمتش گرداند.
و قیصر عزیز... صد سال سیاه بر نگردی ای سال! شاید اتفاقات زیادی در این سال برایم افتاده باشد.. اتفاقات تلخ و شیرین. اما به جا دیدم در گام نخست یادی از عزیزانی بکنم که دیگر در بین ما نیستند. امیدوارم هر چه در این سال گذشت خوشی هایش برای دوستانم در سال آینده باقی و بدی ها در پشت دروازه سال ۱۳۸۷ جا بماند. خدا را دعا کنید سال آینده سال خوبی باشد. بهتر بگویم: بتوانیم سال خوب خدا را خوب به پایان ببریم. سال خوب خدا را خراب نکنیم. به قسمت خدا راضی باشیم و در راه رضایتش قدم برداریم. خدای خوب به حق تمام خوبی هایت خوبمان کن برایمان دعا کنید |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |




