روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

نیرزد
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۸  

نمی دانم چرا این قدر بی نظم شده ام. کار و مشکل و فکر و این جور حرفها همیشه در زندگیم بوده و اتفاق عجیب و غریبی نیفتاده است اما متاسفانه نظم نوشتاریم را از دست داده ام. ان شاء الله از این هفته مرتب تر خواهم نوشت.

دیروز رفته بودیم منزل پروفسور حسابی. حسابی لذت بردیم. هر ایرانی باید یک سر به این خانه بزند. سر در خانه دکتر نوشته بود:

به جان زنده دلان سعدیا، که ملک وجود

نیرزد آن که دلی را ز خود بیازاری


کلمات کلیدی: یک معلم