روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

سرفراز باشی میهن من
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٢  

 

ای فدایت جان و تن من

   پر بهاتر از زر و گهر

خاک پاک تو وطن من

                     ایران ، ایران ، ایران ، ایران...

نوشتن درباره ی دو تا چیز خیلی سخته . یکی چیزی که نمی دونی چیه . یکی چیزی که خیلی درباره اش می دونی . نوشتن درباره ی وطن هم همین جوریه . می گن قدر آب رو ماهی می دونه . ماهی تا وقتی توی آبه نمی فهمه آب یعنی چی ! ولی کافیه یه لحظه از آب بیاد بیرون . اون موقع با تموم وجود می فهمه آب یعنی چی .

اگه خواستی بفهمی ایران یعنی چی . اگه خواستی بفهمی وطن یعنی چی باید از اونایی بپرسی که از اون دورند و حسرت یک لحظه اش را می خورند . هیچ وقت اسرایی که در عراق بودند را فراموش نمی کنم . روزی که بعد از سال ها پایشان به خاک ایران رسید . روزی که بر خاکش بوسه زدند و خدا را شکر کردند . یادشان گرامی

دوست داشتن این مرز و بوم فقط به حرف نیست . باید عمل کرد . اگر احساس می کنیم که در جایی کاری هست که ما می توانیم انجام دهیم نباید یک لحظه در راه انجامش تردید کنیم . باید بتوانیم نام میهنمان را در سرتاسر جهان بلند آوازه کنیم . پس درود بر دانشمندان ایرانی از ابن سینا تا دکتر حسابی و دیگران . درود بر ورزشکاران با اخلاق ایرانی و درود بر مردانی که نگذاشتند یک وجب از خاکمان به کشور دیگری اضافه شود . دور از تو اندیشه ی بدان   پاینده باشی و جاودان

   ایران من

ایران

 


کلمات کلیدی: