روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

روز معلم مبارک
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤  

گاهی وقت ها همین که می خواهی ننویسی تا یه چیز درست و حسابی بنویسی همین دست و بالت را می بندد. اون وقت می بینی که کار از کار گذشته و تو هیچ کاری نکردی.

مهدی اتفاقی آمد و گفت که بناست جمعه از مدیر سابقشان تقدیر کنند. مدیری که قبلا خیلی ازش تعریف کرده بود. از همون دسته سوم ها! همان هایی که ماندند و در خودشان سوختند. نه رنگ زمانه عوضشان کرد و نه مجاهدتشان را معامله کردند. مدیر دبیرستان فروغ شهادت: حاج ناصر رخ

از همون اول مراسم برخورد صمیمانه ی بچه ها را با حاج ناصر دیدم. این ها دیگر از ترس مدیریت رخ نبود. عشق و علاقه چیزی نیست که بشود آن را نفهمید. حیف که حاجی یک سالی است که سکته مغزی کرده و نتوانست زیاد صحبت کند اما در همان چند کلامش درس بزرگی به من داد. حرف هایی که فقط از امثال حاج ناصر در می آید.

آخرهای مراسم آقای جواهری پور هم اومد. جفتمون از حضور اون یکی تعجب کردیم! البته صحبت های ایشون هم نظرم رو در مورد حاج ناصر تایید کرد. خدا سایه تمام حاج ناصر ها را بر سر شاگردانش حفظ کند. روز معلم مبارک


کلمات کلیدی: یک معلم