روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

کی می رسد باران؟
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧  

کویر

خشک آمد کشتگاه من 
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
 
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟

نیما یوشیج


کلمات کلیدی: شعر