روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

بشاگرد
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  

حرف که برای گفتن زیاد است. شکر خدا امتحان ترم اول بچه ها برگزار شد. حالا من ماندم و کلی جمع و تفریق تا نمره ی نهایی بچه ها به دست بیاید. هر چند در نهایت آقای ... می گه بهشون بده 20! تازه این چند وقته عادت کردم بدون این که از اتاق فرمان اشاره کنند خودم 20 بدهم. بالاخره پدر و مادر این بچه ها هم باید زندگی کنند! وقتی تفاخرمان می شود به 20 آقازداه نمی دانم تهش چیزی دستمان را بگیرد یا نه؟ این همه معدل بیستی در مدارس غیرانتفاعی موید کلام این حقیر است.

راستی بعد از 14 سال فردا برای چند روزی می روم بشاگرد. خیلی دلم می خواهد ببینم در این چند ساله چه اتفاقاتی برای این منطقه افتاده است. البته بچه هایی که دوشنبه باهاشون کلاس دارم دلشون رو صابون نزنن چون ایشالا اون روز تهرانم. جای همه ی اونایی که بشاگرد رفتن رو هم خالی می کنم.

دیدار تابعد/ به شرط حیات