روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

پارادوكس معلم راهنما
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٧  

1- كلاه تقی برگشت سرجای اولش ! دوباره بنا شد مسئوليت ها همان قبلی ها باشد . محمد مقيمی مسئول اداري؛ غفوری معاون و مشاور پايه ی اول و قربانی هم مسئول روابط عمومی

۲- امروز جلسه ی معلمين مدرسه ی خاتم است . از بچه های مفيد  علی نعمت و حامد تاملی هم هستند . بهترين قسمتش هم افطار آخر جلسه !

۲- امروز برای اولين بار به عنوان مشاور رفتم سر كلاس دوم ها . برايم روز سختی بود . برای اين كه جنس اين كار با ساير كارها متفاوت است . هم بايد خشن باشی ؛ هم مهربان . هم سختگير ؛ هم سهل گير . هم خندان ؛ هم اخمو . خلاصه بايد كلی حالت پارادوكسيكال را دم دستت داشته باشی تا هر موقع خواستی از اونا استفاده كنی . آخر ساعت ها كه می خواستم از مدرسه بيام بيرون بچه های سوم كه پارسال باهاشون بودم ريخته بودند دورم و شاكی بودند از اين كه امسال باهاشون نيستم . در عوض  دوم ها هيچ احساس خاصی نداشتند . جالبه . بايد با كمال ناراحتی از بچه هايی جدا بشی كه خيلی دوستشان داری و پا به زندگی و دنيای بچه های ديگری بگذاری كه تازه باهاشون آشنا شدي.

وقتی می گن دنيا محل گذره يعنی همين

معلم راهنمايی كه بيش از همه دوستش داشتم معلم راهنمای سال دوم راهنمائی خودم بود . آقای آزمنديان . راهنمايی مفيد .

هر كجا هست خدايا به سلامت دارش


کلمات کلیدی: