روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

افطار
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۳٠  

چهارشنبه افطاری بچه های دوم و اول بود . برای نماز مغرب و عشا رفتيم يكی از مسجدهايی كه همون نزديك مدرسه بود . مسجد اميرالمومنين كه گويا هسته ی اوليه ی تشكيل مكتب اميرالمومنين و بعداً مفيد هم از آن جا نشأت گرفته است . البته اين ها مهم نيست . چند تا نكته :

۱- مسعود حسينی دبير پرورشی مدرسه كه شايد خيلی ها هم بشناسنش داشت در مسجد در مورد چيزی برای بچه ها صحبت می كرد كه باعث شد خيلی حال كنم . می گفت :

حكايت اول :پيش آقای جواهری پور مسئول كل آموزش و پرورش استان تهران بودم . رئيس دفترش اومد و گفت : يه آقايی خيلی اصرار داره كه حتما شما رو ببينه . جواهری گفت به ايشان بگو وقتم پره . رئيس دفتر صحبت را انتقال داد ولی مرد نرفت كه نرفت .آخر وقت اداری اومد پيش جواهری و گفت من يه كار مهمی دارم . جواهری گفت : حالا چند ساعت معطل هستی ؟ گفت : يك ماه ! جواهری عذرخواهی كرد و از مرد خواست درخواست مهمش را بگويد . مرد گفت : از شما خواهش می كنم بچه من رو از فلان مدرسه اجازه بدين منتقل بش اون يكی مدرسه . جواهری چند لحظه ای سكوت كرد و بعد زد زير خنده . گفت : پدرجان اين مشكل را با رئيس منطقه هم می تونستی حل كنی كه حالا يك ماه خودت را الاف كرده ای . زنگ زد و مشكل مرد از دو سه مرتبه پايين تر حل شد .

حكايت دوم : نيشابور كه بوديم ، آقای هاشمی رفسنجانی كه اون موقع رئيس جمهور بود اومد برای بازديد . رئيس اردوگاه سيريش شد كه لطفا ۲۰۰ ميليون تومان برای بهسازی اردوگاه بدهيد . هاشمی گفت : به نظر شما زياد نيست ؟ مسئول اردوگاه گفت : من ياد گرفتم از آدم های بزرگ چيزهای بزرگ بخوام .

چك ۲۰۰ ميليونی تحويل مسئول شد .

بچه ها ! از خدا مگه بزرگتر هست ؟ از خدا چيز كم نخواين

احساس كردم كه ...

۲- مدرسه يه حافظ قرآن نوجوان را دعوت كرده بود برای مراسم افطار . هم سن بچه های سوم خودمون بود . علی نعمت با آرنج بهم زد و گفت : می دونی اين اگه قرار بود بره مفيد شايد به خاطر شهريه قبولش نمی كردن ؟ يكی از بچه های مفيد برای مديرش نوشته كه من اگه جای مدير مفيد بودم ،

 سعی می كردم فرق مفيد و ايران خودرو را بفهمم !

۳- نمايشگاه قرآن رفتيم . مشروحش بماند برای بعد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مثلا پی نوشت :

الف ) من از شنبه تا چهارشنبه می نويسم . جمعه كه تعطيله . پنج شنبه هم كه گفتم نه عشقمان می كشد نه اينترنتمان !

ب) عليرضا نوشته :

سلام .با تو هستم . با تویی که در مدارس غیرانتفاعی مشغول تدریس هستی . آیا فکر نمیکنی که برای جلوگیری از ضایع شدن حق و حقوقمان باید کاری کنیم ؟ آیا داشتن یک تشکل صنفی را لازم نمی دانی ؟

:::::::::::: درخدمتيم . البته به ما ه داره خوش می گذره .

ج)مصطفی گفته :

با سلام - از شما كه يه معلمي خيلي بعيده . بهتره يه خورده بيشتر ادب رو تو نظرهايي كه مي دي رعايت كني ...

:::::::::::: آخه كوفتتون بشه هم بی ادبيه ؟! اگه هست معذرت .

د) آقا رضا ما رضايت داديم . نوش جونتون . ولی عمراً عروسی حسام رو دعوت كنم !!

ه) در ضمن معلمی هميشه برام يه عشق بوده نه يه شغل . قطعاً می تونم برای شغل دنبال كارهای بهتری برم .

و)آقا سيد حسين سجادي نوشته :

در مورد مطلب معلم راهنماهای من: در مورد این اسامی خیلی خودم را نگه داشتم توی این ماه رمضونی نفرینشون نکنم. توی وبلاگت قطعاً بهتر از این اسامی مطلب پیدا میشه

:::::::::::: سيد جان . اگه كار خوبی كردن كه مشخصه . اگه هم كار بدی كردن باور كن درستش را حتماً از آن ها آموخته ايم ! ( ادب از كه ...)

شب قدره . قدر بدونيم

التماس دعا

 


کلمات کلیدی: