روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

کمک
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٤  

عيد سعيد فطر بر همه ی دوستان و عزيزان مبارک . ماه رمضان امسال برايم يک جوری بود . متفاوت از سال های گذشته . خيلی خوب بود ولی احساس می کنم آنچنان که بايد از آن استفاده نکردم . کسانی که تونستن استفاده کنن خوش به حالشون .

۱- ديروز سر نماز عيد چقدر از دست اين وزير شعار ! حرصم گرفت . ۳ تا غلط گنده داشت که معنی دعای قنوت را عوض می کرد . يکی بياد اين رو بگيره . فقط پاچه خاری بلده . من رو ياد جان نثار ميندازه . يکی از بچه ها ی مدرسه خاتم رو آخر نماز ديدم . نماز توی مصلی چه عظمتی داره .

۲- از روز چهارشنبه که اين مطلب رو خوندم حسابی دلم گرفته . آقا معلم نوشته که :امروز می خوام از یه مطلب غم انگیز و تکون دهنده بنویسم............... مطلبی که خواهش می کنم تا آخر بخونید........... لطف کنيد حتما يه سر به وبلاگش بزنيد ببينيد از دست کسی کاری بر می آد ؟ در مورد يکی از شاگردهايش توی مناطق محرومه که وضع بيماريش به جاهای باريکی کشيده

محمد امین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن :

ی) چشم آقا محمد حالا که می خوای گمنام باشی ديگه فاميلت رو نمی نويسيم !

ه) ادوارد عزيز ! عکس دفعه ی قبل کدو حلوايی بود نه آدم فضايی!!

و)حميد جان ، آقا رضا ما مخلص بيست و بيست و دو هستيم . صلوات بفرستين تموم شه . حالا يه دانشگاه شريفی يه خبطی کرد . همش نتيجه ی همنشينی با تأمليه .

ن)آقای واقف مشتاق ديداريم


کلمات کلیدی: