روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

انسانيت
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٥  

مونده بودم امروز چی بنويسم . با اين که خيلی حرف داشتم . يعنی بهتر بگم مونده بودم کدوم رو بنويسم . فکر می کنيد عکس زير کجا گرفته شده ؟ کجا می شه اين تيپ ها و قيافه ها رو دور هم جمع کرد ؟

امروز خيلی اتفاقی سعادت داشتم تا در جلسه ی تشکل غير دولتی و مردمی  حمايت سبز پارسيان ( هيچ ربطی به بانک پارسيان نداره ) شرکت کنم . جلسه ای بود در مورد همايشی که بناست در ۱۲ آذرماه به مناسبت روز جهانی معلولين برگزار شود .  از هر کسی که بخواهی در جلسه بود . از مدير صدا و سيما گرفته تا استاد دانشگاه ، تا جهادگر تا کارگر تا حقوقدان . همه ی اين ها جمع شده بودند تا حقوق معلولين را به وجدان جامعه و به خصوص وجدان مسئولين يادآوری کنند . می گفتند يکی از بچه های آقای امامی کاشانی امام جمعه ی تهران و بچه های عليرضا افتخاری هم چنين مشکلاتی را دارند . وجه مشترک همه ی شرکت کنندگان همين بود . وقتی پای مسائل انسانی وسط بيايد همه هستند . ديگر حزب الهی و کراواتی بر نمی دارد ( البته به نظر من حزب الهی بودن مقابل کراواتی بودن نيست ). صفا و خلوصی که اين جلسه داشت وسوسه ام کرد تا آرزو کنم کاش همه مسائل انسانی مان را با مسائل ديگر قاتی نکنيم . بايد امروز را حتماً برای شاگردانم تعريف کنم تا شايد در سال های دور بتوانيم راحت تر زندگی کنيم .


کلمات کلیدی: