| ساواکی خوشحال |
| ساعت ۱:٠٤ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٦ |
|
وارد مدرسه که شدم با صحنه ی عجيب و غريبی روبرو شدم . يه عده از بچه ها با لباس سفيد پزشکی توی روابط عمومی بودند . يه عده ديگه از بچه ها با لباس های نظامی ! با هفت تير و تير بار و آر پی جی و مسلسل و انواع وسايل نظامی گوشه ی حياط مشغول بازی بودند . يه عده ی زيادی هم روی زمين نشسته بودند . اوضاع خيلی قمر در عقرب بود . مدرسه شده بود مثل تکيه دولت ! و شبيه خوان ها در حال ورجه وورجه کردن . داخل که رفتم يکی از اوليا منتظرم بود تا در مورد بچه اش صحبت کنيم . مشغول نقش معلم راهنما يی ام شدم . يه دفعه کل نظامی پوش ها از در پشتی دفتر معلم ها با رژه داخل شدند . مونده بوديم حيران که چه خبره . من و ولی بنده خدا بحث اصلی را رها کرديم و رفتيم توی نخ بچه ها . که کلی صفا می کردند . از يکی شون پرسيدم چه خبره ؟ گفت مراسم ويژه ۱۳ آبانه . نمايش کلی مدرسه در بازسازی واقعه ی سيزده آبان سال ۱۳۵۷ . بچه ها رفتند بيرون . يه عده ی ديگر از بچه های سوم شده بودند دانش آموز و شعار می دادند و جلو می اومدند . از بين بچه هايی که بنا بود نظامی باشند به يکيشون لباس نرسيد . خيلی ناراحت بود و يک گوشه ای کز کرده بود . آقای واثق که در حال برگزاری مانور! بود يه دفعه يه فکری به ذهنش رسيد . اسلحه ی خودش رو داد به مجتبی و گفت تو ساواکی هستی و بايد بری وسط جمعيت و وقتی سرباز ها شليک کردند تو هم به بچه ها شليک کن . مجتبی به قدری خوشحال شد که در اين چند ساله نديده بودم . بعيد می دونم بعد از انقلاب هيچ ساواکی اين قدر خوشحال شده باشد! نمايش برگزار شد و بعد بچه ها عازم کلاس ها شدند . طراوت و سرزندگی در چهره ی بچه ها مشهود بود . خلأ کارهای جمعی در مدارس ما بسيار مشهود است . به خصوص کارهای جمعی هنری مثل سرود و تئاتر . بعد تر راجع به سرودهای دسته جمعی مدرسه بيشتر خواهم نوشت . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت : ۱- آقا رضا روز ۵شنبه ساعت دو و نيم جلسه ی دوم اين همايش برگزار می شود . خواستی بيای خبرم کن . ۲- علی آقای نعمت ما دوست داريم همه جا از شما فيض ببريم . لب تاب !نو مبارک ۳- محمد جان حتماً غلط غولوط های وزير محترم شعار را هم متوجه شدی ۴- محمد رضا جان حيران لينکت را می گذاريم ۵ - مجنون عزيز . روح انسانيت هيچ وقت نمی ميرد . قل انما اعزکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی - بی خيال بقيه . ۶- آسيد محسن آقا و خانم زهرا ؟ مدير گرامی مشهدی از همدردی تان با آن نوجوان سپاسگزارم . بايد کاری کرد .
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

