روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

می‌ريم اردو
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۸  

باميد و فضل خدا فردا شب داريم می ريم اردوی اصفهان مدرسه راهنمايی خاتم . بچه ها خيلی هيجان دارن . برف و بارون و سوز و سرمای اين چند روزه خانواده ها رو نگران کرده ولی علاقه ی بچه ها مانع  هر مخالفتی می شه . شايد رسمم به هم بخوره . همونی که هر روز می نوشتم . چون دوشنبه صبح بر می گرديم تهران. ولی اگر کافی نتی گير آورديم حتماً می نويسم. البته محمد مقيمی و علی نعمت که لب تاب گرفته اند همراهشان می آورند . پس ايشالا پست بعدی از نصف جهان!

نصف جهان

ديشب مدرسه يه جلسه برگزار کرده بود برای نماز . جلسه ی قشنگی بود . يه حاج آقای جوانی که به لسان قوم ! ( بخوانيد نوجوانان ) آشنا بود برايشان صحبت کرد . بعدش يک کليپ و در آخر چند دقيقه ای صحبت از حمید ماهی صفت ( مستر سين ) که بسيار مذهبی است و همين طور خانواده شان . با اين که فرد روحانی خوب حرف زد ولی فکر می کنم برای اين بچه ها حرف مستر سين تأثيرگذار تر باشد . راستی آخر جلسه ی نماز يکی از دست اندر کاران برگزاری برنامه ( از معلمين ) دويد بيرون طرف دستشويی و گفت : آخ آخ نمازم داره قضا می شه ! 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پن:

۱- آقا محمد رضا ی محسنی راد . ما فکر می کرديم سند ششدونگ سرزمين زيتون مال توئه !‌ولی با اين حال لينک حيرانی را هم گذاشته ايم . عيون مبارک را باز کنی هويدا می شود .

۲- آقا معلم عزيز چشم بيشتر از روش ها خواهم نوشت.

۳- مسافر گرامی ! ممنون


کلمات کلیدی: