روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

روز اشکی
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٩  

آخرين نفری که فرستادم پای تخته شاگرد اول کلاس بود . از ۵۱ نفری که امروز باهاشون اجتماعی داشتم ۲۰ نفر تکاليفشان را کامل انجام نداده بودند . از جمله شاگرد اول کلاس . بيش از بقيه حالش را گرفتم . چون اعتقاد دارم بقيه ی بچه ها چشمشان به آن هاست . بعداً ميرن خونه تعريف می کنن که حتی شاگرد اول هم تکليف نداشت و به اين طريق کار خودشان را توجيه می کنند . از طريق مرام و معرفتی کار را تمام کردم ولی اگر همين جوری درس نخونند ! مجبورم سفت و سخت تر برخورد کنم .

زنگ دوم علی نعمت بهم گفت که چند تا از شاگرد زرنگ ها دفترشان را داده اند به بقيه تا از روی آن کپ بزنند . علی هم حالشون رو گرفته بود . البته به علاوه ی حالگيری بعدی من . نمرات پايین چندتاشون هم مزيد بر علت بود تا امروز کلا روزی اشکی باشد. وقتی داشتم از مدرسه خارج می شدم دو، سه تا از بچه ها کز کرده بودند گوشه ی حياط و اشک توی چشماشون جمع شده بود . اوضاع رياضی همشون هم بيريخت . با تک تکشون صحبت کردم و فرستادمشون سراغ علی تا کمکشون کنه . گفتم از دست خودم هم هر کاری بر بياد براشون انجام ميدم . باور نمی کنيد ديدن اشک دانش آموز برام سخته . حتی اگر کار اشتباهی انجام داده باشه چه برسه به اين که شاگرد آدم مريض و توی کما باشه . امين چند روزه بد جوری حالش گرفته . يکی از شاگرداش توی بيمارستان بستريه . هر کی اين مطلب رو می خونه يه سوره ی حمد برای شفای اين دانش آموز عزيز بخواند . دوست دارم به زودی خبر خوب شدنش را برايتان بنويسم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پن:

۱- محمد رضای محسنی ! صد رحمت به شاگردای من . حيف که دستم بهت نمی رسه

۲- امين جان نفهميدم منظورت از زياد شدن سرعت بچه ها تو وبلاگ چيه ولی اگه منظورت مضرات کلی اينترنته مطمئنم که همه ی آن ها برای مراجعه به اينترنت وقت می گذارند بگذار قسمتی از وقت آن ها به اين کار مفيد اختصاص پيدا کند . اگر منظورت اين است که از درس و مشق می افتند بايد بگويم که متوجه هستم . به طور مثال به بهنام گفته ام جای هر روز پنج شنبه ها وبلاگش را به روز کند . اگر منظورت چيز ديگری است بگو

۳- علی آقا ، سرو کج ، خانم پروين ؟ از الطاف و نظراتتان ممنون .


کلمات کلیدی: