روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

وبلاگ دردسرساز
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱  

امروز يه وبلاگ برای کل بچه ها دردسر ساز شد! ديشب ساعت ۹ بچه های سوم و کلاس ۱/۲ راه افتادن طرف اصفهان . من هم برای بدرقشون رفتم . توی برگه ی راهنمايی اردو نوشته بودن قراره من هم همراه بچه ها برم ولی به علت جلسه ای که امروز صبح داشتم نرفتم . به بچه های دوم هم گفته بودم که کتاب و دفتر اجتماعيشون رو با خودشون بيارن تا درس های عقب افتاده را جبران کنيم . يادتونه که گفته بودم می خوام کتاب رو خيلی زود تموم کنم . بله داشتم می گفتم . علی نعمت دبير محترم رياضی توی وبلاگش نوشته بود که من هم قراره برم اصفهان . تا اين جای کار مشکلی ايجاد نمی کرد ولی مشکل از اون جايی شروع شد که بهنام عزيز شاگردم به وبلاگ علی مراجعه کرد و اين مطلب را خواند و باعث شد که تکاليفش رو انجام نده و صبح هم به دوستاش بگه که من نميام و همين باعث بشه بقيه هم که ننوشتن بی خيال نوشتن بشن .  

امشب قراره برم اصفهان اردوی بچه های خاتم. عليرضا احسانفر زحمت کشيده و بليط هواپيما را okکرده . بايد ساعت ۱۲ برسم اصفهان . اين بار با بچه های سوم . همونايی که پارسال و پيارسال مشاورشون بودم . دلم خيلی براشون تنگ شده . دل کندن از اونا برام سخت بود ولی چه می شود کرد . اگه زنده بوديم و هواپيمايمان به کوه ها نخورد مطلب بعدی را روز شنبه خواهم نوشت . پس تا شنبه


کلمات کلیدی: