روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

سايه مرگ
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٩  

دچار يه مسئله ی کوچيک شدم . روزهايی که مدرسه ها تعطيله بايد بنويسم يا نه ؟ ديدم با اين حساب بايد سه ماه تعطيلی رو بی خيال نوشتن شم . به همين دليل از همون نوشته ی کنار وبلاگ پيروی می کنم . هر وقت که عشقمان کشيد به روز می کنيم . البته بنا داريم اين عشقمان از شنبه تا چهارشنبه بکشد . البته به غير از روزهای تعطيل . توی اين چند روزه اتفاقات مختلفی افتاد . توی زاهدان ميزبانمان حسابی ولخرجی کرده بود و مکان اسکانمان هتل استقلال زاهدان بود . به همين علت هم به اينترنت دسترسی داشتم ولی ديدم بهتره طبق قولی که دادم چهارشنبه به روز کنم . اما اين چند روزه هم که هوا آن قدری آلوده شد که مدرسه ها تعطيل بشن . اگه با همين وضعيت پيش بريم فکر کنم بايد خيلی بيشتر روی آموزش غير حضوری فکر کرد . همين طوريش از سه شنبه تا حالا مدرسه ها تعطيله که ممکنه ادامه هم پيدا کنه . همه ی اين ها را گفتم ولی حرف اصلی ام امروز اين نيست .

سه شنبه که نشستيم توی طياره و خواستيم برگرديم تهران يکی از همراهان گفت آقا شنيدی توی تهران يه هواپيما سقوط کرده ؟ گفتم نه !‌ گفت پس نگران ميشی هر وقت رسيديم تهران بهت می گم !! و دقيقا هم همين کار را کرد . وقتی نشستيم تو مهرآباد گفت که يه هواپيما سقوط کرده توی مجتمع توحيد . سريع به ذهنم رسيد حامد سعادت نيا که از دوستان قديمی ام است خونشون اون جاست . هرچند می دونستم بادمجان بم آفت ندارد تماس گرفتم خونشون . هواپيما خورده بود بلوک جلوئيشون و شکر خدا آسيبی به خانواده شان نرسيده بود . بعد هم خبردار شدم دو تا از بچه های ايسنا هم توی پرواز بودند . سريع با حبيب تماس گرفتم . اسم هاشون آشنا بود ولی به قيافه يادم نمی آمد . عکس هايشان را که ديدم قريب را شناختم . عکاس ايسنا . بعضاً توی برنامه های خودمون ديده بودمش . خدا رحمتشان کند . الان هم دارم از مجلس ختمشون تو ايسنا ميام . صفار هرندی وزير ارشاد صحبت کرد و رفت . مرگ ... نزديک ترين واژه ای که می خواهيم دورترين باشد

وقتی شنيدم چند نفر از ساکنين مجتمع مسکونی هم متاسفانه فوت کرده اند ياد آن آيه شريفه ی قرآن افتادم که می گويد : مرگ شما را هم فرا می گيرد حتی اگر در برج های مستحکم باشيد .

خدا کند قبل از مرگمان کارهايمان را کرده باشيم 


کلمات کلیدی: