روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

ياد بگير!
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢۱  

از اول اين هفته تصميم گرفتم اوليای بچه هايی رو که توی آزمون جامع تستی نمرات کمی گرفته اند دعوت کنم مدرسه تا باهاشون در مورد وضعيت درسی فرزندشون صحبت کنم . از ديروز هم که امتحانات ميان ترم شروع شده . امروز متوجه شدم پدر يکی از بچه ها را که دعوت کرده ام و انصافاً مرد جا افتاده ای بود خودش معلم است و سابقه ی ۳۴ سال تدريس دارد . صحبت نيم ساعته ام خيلی پربار بود چون لازم نبود در بعضی موارد خيلی توضيح بدهم . چيزی که برايم خيلی جالب بود تواضعش بود . تواضعی که کمتر در جاهای ديگر يافت می شود . می گفت :من معلم دوره ی دبيرستان بوده ام و چيز خاصی از راهنمايی نمی دانم ( قابل توجه علی آقا نعمت ) شما هر راهنمايی که بکنيد در خدمت هستم . خودم مقداری خجالت کشيدم که در برابر پيشکسوتم صحبت کنم ولی به هر حال چند تا نکته رو که به يادم می اومد برای بهتر شدن وضعيت فرزندش بيان کردم . وقتی که رفت با خودم گفتم اين روحيه يعنی روحيه ی معلمی :

 تا بلدی ياد بده وگرنه ياد بگير .

دمش گرم و سرش خوش باد


کلمات کلیدی: