روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

سمت
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢۸  

چند وقتی می شد که هر موقع می رفتم توی حياط مدرسه چند نفری را می ديدم که مشغول کپی برداری از روی تکليف همديگر هستند . کاری که اگر در زندگيشان نهادينه شود کلاهشان پس معرکه است. از فردايش خودم شدم مأمور !‌ ميرم توی حياط و کتاب و دفتر متقلبان را جمع می کنم و می سپرم دست معلم راهنما يا معلم درس مربوطه تا هر طور که خواستند اقدام کنند . اسمش را هم با بچه ها گذاشته ايم :

سمت : ستاد مبارزه با تقلب !

چه راه هايی وجود داره که ميشه جلوی اين تقلب ها را گرفت ؟

( کامپيوترمان بالاخره از بيمارستان برگشت ) 


کلمات کلیدی: