روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

اولين منفی
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱۳  

يکی از خاطراتی که حتماً تا آخر عمر به يادم خواهد ماند اولين روزی است که کد منفی خوردم . اون هم الکی . معلم ادبياتی داشتيم به نام آقای موسوی که انتهای جذبه بود و واقعاً‌اگر نمی خواست سر کلاسش نمی تونستيم جم بخوريم . البته اين را هم بگويم هر چه از ادبيات و دستور زبان حالی من و ساير رفقايم می شود از جناب موسوی است . الان هم شنيده ام که يک مدرسه زده اند . خيلی وقت است نديده امش ! تکيه کلامش هم نامرد بود . وقتی می خواست کسی را تحويل بگيرد می گفت فلانی نامرد نمره خوبی گرفته ای ! که البته بچه ها هم خودشان را می کشتند که يک بار بهشان بگويد نامرد!

طبق معمول در وسط درس ها آقای موسوی در حال شرح درس و بيان شعرهای ديگری بود . سال اول راهنمايی . يک شعر خواند و در تتمه اش برای توضيح کلماتی را اضافه کرد : خام بدم ، پخته شدم ، سوختم و جزغاله شدم !‌ ما اين جزغاله رو که شنيديم زديم زير خنده . همه خنديدند ولی از شانس بد من اولين منفی را دشت کردم . خيلی ناراحت شدم . حس کردم اگر اون منفی حق من بوده می تونسته حق خيلی های ديگه هم باشه .

 اگه معلم عدالت نداشته باشه کی می خواد عدالت داشته باشه ؟


کلمات کلیدی: