روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

حاج آقا والی
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٤  

۱- دارم از مراسم هفتم مرحوم سيد رحيم حسينی بر می گردم . اين بار بچه های خاتم را هم برده بوديم . معلم ها هم زياد بودند . با اين حال در ميان موج جمعيتی که آمده بود گم بوديم.

۲- آغاز ايام حج است . هنوز صلابت تکبير بچه ها را در سعی بين صفا و مروه به ياد دارم . تابستان ۱۳۷۹ . دوران خوش دانشجويی . خدايا .... لبيک ...

۳- امروز برای کاری رفته بوديم کميته امداد امام خمينی (ره) . آخر جلسه با مسئولانش قرار گذاشتيم يادبودی هم برای حاج آقا والی داشته باشيم . کسانی که اسم بشاگرد به گوششان خورده باشد قطعاً‌ نام والی را هم شنيده اند . زمانی که دانش آموز سال سوم دبيرستان مفيد بوديم برای اردوی جهادی عيد رفته بوديم بشاگرد . و اين آغاز آشنايی ما بود با او . والی دل های مردم بشاگرد ...

حاج آقا والی 

۴- آقا هانی چيت چيان به جمع معلمان سابق ! وبلاگ نويس خوش آمدی .


کلمات کلیدی: