۱- دارم از مراسم هفتم مرحوم سيد رحيم حسينی بر می گردم . اين بار بچه های خاتم را هم برده بوديم . معلم ها هم زياد بودند . با اين حال در ميان موج جمعيتی که آمده بود گم بوديم.
۲- آغاز ايام حج است . هنوز صلابت تکبير بچه ها را در سعی بين صفا و مروه به ياد دارم . تابستان ۱۳۷۹ . دوران خوش دانشجويی . خدايا .... لبيک ...
۳- امروز برای کاری رفته بوديم کميته امداد امام خمينی (ره) . آخر جلسه با مسئولانش قرار گذاشتيم يادبودی هم برای حاج آقا والی داشته باشيم . کسانی که اسم بشاگرد به گوششان خورده باشد قطعاً نام والی را هم شنيده اند . زمانی که دانش آموز سال سوم دبيرستان مفيد بوديم برای اردوی جهادی عيد رفته بوديم بشاگرد . و اين آغاز آشنايی ما بود با او . والی دل های مردم بشاگرد ...
۴- آقا هانی چيت چيان به جمع معلمان سابق ! وبلاگ نويس خوش آمدی .