روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

غير قابل چاپ
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱۸  

امروز از کتاب {غير قابل چاپ} ! سيد مهدی شجاعی داستان غير قابل چاپ را خواندم . علتش هم زدن چند تير با يک نشان بود . اول اين که در درس اجتماعی بچه ها را گروه بندی کرده ام و گروه های تئاتر تشکيل داده ام و بهشون گفته ام که برای موضوعات درسی کتاب نمايشنامه بنويسند . از طرف ديگر هم می خواستم بچه ها با سيد مهدی شجاعی آشنا بشن و اين که مشکلات جامعه را هم تا حدی بيان کنم .

سید مهدی شجاعی

 به تمام هدف هايم رسيدم . چند وقتی است هر جا که وقت کنم يک قسمت داستان خوانی يا شعر خوانی برای بچه های کلاس دارم . با هنر مفاهيم را خيلی خوب می شود منتقل کرد . راستی تا حالا نگفته ام . حاضرم به خاطر يک کار باقی کارهايم را تعطيل کنم . حتی ساعات معلمی را هم تقليل دهم و اون چيزی نيست به جز سينما . تأثيرگذارترين هنر امروزی( و در ضن معتقدم کار يک فيلمساز خوب از صد تا معلم مهم تره ) مثلاً همين آژانس شيشه ای که ديالوگ هايش ورد زبان رفقای ما شده است . اميدوارم يک روز بتوانم . 


کلمات کلیدی: