روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

نامه ای که سرش گشاده است...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  

وزاری اخیر آموزش و پرورش

 برادر ارجمند جناب آقای وزیر

این که می گویم جناب آقای وزیر خطابم صرفاً مربوط به همین آقای وزیر فعلی نیست. خطابم بر می گردد به تمام وزرای آینده و شاید هم گذشته...

این روزها که می شود ناگهان و به طور سرسام آوری میزان حضور شما در شبکه های تلویزیونی و رادیوئی و جراید و سایت ها افزایش پیدا می کند. هر بار هم یک خبر خوب برای فرهنگیان محترم بیان می شود که یا بناست حقوقشان اضافه شود یا حقوق معوقه شان داده شود یا مزایا بگیرند از خودروی سایپا گرفته تا منزل و بیمه و هزار جور چیزهای دیگر. همیشه هم می رسیم به کلی سرود و شعر و شعار در مورد منقبت و فضیلت معلم و معلمی.

با این موارد کاری ندارم چون قبلا در موردشان نوشته ام. امروز حرفم حرف دیگری است. در طول این ١٣، ١۴ سالی که نام شریف و وزین معلم را حمل می کنم شاید به تعداد انگشتان دو دستم معلم واقعی دیده باشم. معلمی که زنگ های تفریح به دنبال بازنشستگی و حقوق و مزایا نیست. معلمی که له له نمی زند برای حواله ی فلان ماشین. معلمی که از گرانی نمی نالد. معلمی که نمی گوید کلاس های خصوصی اش بر آموزش دادن به بچه های ضعیف کلاس رجحان دارد و ...

از این ١٠ معلم واقعی که دیده ام شاید بیشترینشان کسانی هستند که روی علاقه وارد آموزش و پرورش شده اند و شاید تحصیلات آکادمیک تربیت معلم ندارند. اما در همان مدرسه ها سمبل معلم نمونه در بین دانش آموزان و والدین آن ها و همین طور سایر معلم ها هستند.

چرایش را نمی دانم. سیستم آموزشی تربیت معلم ما اشکال دارد؟ ورودی هایش؟ خروجی هایش؟ انگیزه هایش؟ یا ...

کاش می شد از این معلمان نمونه ای که هر سال در کشور به عنوان معلم نمونه شناخته می شوند چند تا تکثیر کرد و فرستاد در تمام کشور. شاید این طور خیلی از مشکلات امروزمان حل می شد.

عموی گرامی بنده که از قضا یکی از سمبل های من برای معلمی است روز اولی که وارد این شغل شریف شدم گفت: اگر می خواهی عاشق این حرفه بمانی بهش به چشم شغل نگاه نکن...

کاش می شد به معلم ها به چشم کارمند نگاه نکرد. کاش می شد به معلمی به چشم شغل نگاه نکرد. کاش معلمی بازنشستگی نداشت. هر چه باشد: معلمی شغل انبیاست.

نکته بی ربط:
برایم جالب خواهد بود بدانم که تا بحال از دوران صدر مشروطیت تا امروز چند وزیر آموزش و پرورش به وبلاگ یک معلم سر زده اند؟! صدر مشروطه را که بی خیال شویم می رسیم به همین وزاری سابقی که زیارتشان کرده ایم و هر کدام چند صباحی سکان این کشتی را به دست گرفته اند (البته در دوران عصر مجازی!) یعنی آقایان:حاج بابائی، علی احمدی، فرشیدی، حاجی و احیاناً مظفر.


کلمات کلیدی: خدمت آقای وزیر
 
هدیه روز معلم
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٥  

روز معلم گرامی

۱- یادش به خیر. اولین هدیه ای که به معلمم دادم یک دسته گل بود که با کلی ذوق و شوق رفتیم و با بابا خریدیم. سال های بعد هم به همین منوال گذشت. بعضی سال ها یک نقاشی هم ضمیمه می شد یا یک کاردستی که خیلی برایم عزیز بود. یادم نمی آید که هیچ وقت ارزش مادی چیزی که برای معلم هایم می بردم برایم اهمیتی داشته باشد. نفس این که بتوانم یه جوری به معلمم بفهمونم که دوستش دارم برام مهم بود. نمی دونم چرا این روزا روز معلم دیگه روز معلم نیست! شاید باشن معلمایی که با سرویس و سکه حال کنن! اما به شخصه با یک تکه کاغذ که اسمش کارت تبریک باشد یا نباشد بیشتر حال می کنم. کاغذی که نشان می دهد به یادت هستند. چند سالی است که بنای قرص و قایم دارم که هدیه ای به جز دست نوشته های بچه ها نگیرم. می خواهی باور کن می خواهی نکن: لبخند شاگردم برایم بهترین هدیه است.معلمی شغل من نیست. زندگی منه!

۲- یکی از معلم ها تعریف می کرد همین چند سال پیش پدر یکی از بچه های خنگ میاد تو دفتر معلما پیش مدیر و با صدای بلند بهش می گه:( البته می خواسته پسرش که پشت در بوده صداش رو نشنوه ولی غافل از این که دفتر پر از معلمه!) به پسرم می گم به معلمات نیگا کن لااقل برای خودشون یه ... ای شدن یعنی تو حتی نمی تونی مث اینا هم بشی!!

۳- شنیدم که یکی از معلم ها سر کلاس به بچه ها گفته ما این قدر ارزش نداریم که برای سال تحویل برامون سررسید بیارین! می خواستم آب بشم برم تو زمین. اگه این معلمه من نیستم!

۴- موندم چرا بعضی از معلم هایی که در طول سال با یه من عسل هم نمی شه خوردشون موقع روز معلم که می شه این قدر مهربون می شن! کارت امتیاز می دن، نمره ۲۰ پخش می کنن و ...

۵- شاید به حق و حقوق معلم ها نرسیده باشند
شاید نفهمند باتومی که امروز معلم می خورد جوابش ده سال دیگر مشخص می شود
شاید تفاوت یک ساعت درس دادن و یک ساعت پشت میز نشستن و جک گفتن را ندانند
شاید خیلی چیزهای دیگر

با تمام این شاید ها خجالت می کشم وقتی دم به دقیقه معلم هایی را نمایش می دهند که برای یک لقمه نان بیشتر همیشه در حال تحصن و اجتماعند. اون موقع هاست که سعی می کنم خودم را گوشه ای قایم کنم.

۶- جناب آقای وزیر
حضرات مشاور جوان آقای وزیر
اگر می خواهید کاری کنید ، کاری کنید که معلم جامعه شرمنده نباشد! حق و حقوق معلم هبه نیست که هر از گاهی ببخشید. حق است.

۷- بماند برای بعد. شقشقه ای بود که چند وقتی بدجور گلو را می خراشید!