روزنگار يك معلم

يك معلم از تجربيات روزانه اش مي گويد

معلم و مدیر نمونه استان تهران
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۳  

شاید یه کمی دیر شده باشه اما به هر حال باید نوشت. امسال برای اولین بار در مراسم معلم نمونه سال بر خلاف هر سال که فقط معلم های مدارس دولتی مورد ارزیابی قرار می گرفتند، معلم ها و مسئولان مدارس غیر انتفاعی نیز مورد تقدیر قرار گرفتند.

در این مراسم و برای اولین بار از ١۴ نفر از معلم ها و مدیران مدارس تهران تقدیر شد. و نکته ی جالب و زیبا برای من این بود که عموی بزرگوار -مجتبی بابائی- که بارها گفته ام برای من در معلمی یک الگوست، به عنوان معلم برگزیده ی استان تهران مورد تقدیر قرار گرفت. همین طور عزیز دیگر - آقای ابوالفضل منافی - که به واسطه ی عمو ٢٠ سالی می شود ایشان را می شناسم و در جریان زحمت هایش هستم به عنوان مدیر برگزیده ی استان تهران انتخاب شد.

مجتبی بابائی - معلم ریاضی نمونه استان تهران

ابوالفضضل منافی - مدیر نمونه استان تهران - مدیر مدرسه راهنمایی خاتم - منطقه 6

البته ناگفته نماند که خوشحالی ما ٣ ضاعف! هم شد چون خاله ی گرامی هم معلم نمونه شد. خلاصه تو کل فامیل ما موندیم!

امیدوارم هر کجا هستند موفق باشند و سایه شان بالای سر شاگردانشان باشد.


 
روز معلم مبارک
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩  

این آخرین مطلبی است که قبل از روز معلم می نویسم. بنابراین به تمام معلمان عزیز و تمام شاگردان عزیز و تمام والدین عزیز و تمام مدیران عزیز و تمام همه ی عزیز! تبریک عرض می نمایم.
چند هفته قبل آخر کلاس یک نظرسنجی از بچه های سال دوم راهنمایی انجام دادم.

سئوال اول: الگوی رفتارهای اجتماعی شما کیست؟

بیشترین پاسخ ها متعلق به پدر و در مرحله بعد مادر بود. ۱۲ نفر از ۹۰ نفر هم کلا خانواده را مطرح کرده بودند. در مرحله بعدی ائمه قرار داشتند. البته شایان ذکر است که الگوی خاصی به بچه ها پیشنهاد نشده بود و بچه ها به صورت کاملا خودجوش و ایزوله! به این نتایج رسیدند. نکتده جالب برایم این بود که هر چقدر هم که خودمان را بکشیم بیشترین الگوپذیری بچه ها از والدینشان است! نفرات دیگری نیز در پاسخ به این سئوال معرفی شده بودند از جمله:

مشاور، خود فرد، جامعه، خواهر، برادر، عمو، دایی، معلم، رئیس دوو، یانگوم!، دنیل رادکلیف، سه نفر از معلمین، داریوش هخامنشی!، امام، دو نفر از بچه ها، رضا قرائی، آنجلینا جولی!، حضرت عیس(ع) جرج بوش، نرمن، هیتلر!، انیشتین، محمدرضا گلزار، آنتوان چخوف!

البته یک نکته جالب دیگر برایم این بود که هنوز بچه ها نمی فهمند الگوی رفتارهای اجتماعی یعنی چی!! 

*** امشب عازم مشهد هستم. سومین همایش دانشجویی حمایت از محرومان - مهرباران - باقی سئوال ها باشد برای دفعه بعد.


کلمات کلیدی: روز معلم
 
معلم فیلتر شده!
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٤  

این چند روزی که گذشت به نکات جالبی رسیدم:

۱- اگر این روز ها معلم را در گوگل جستجو کرده باشی به نتایج جالبی می رسی! از نتایج جستجو در دو صفحه ی اول گوگل چند تایی از وبلاگ معلم ها هست که فیلتر شده اند. فکر نمی کردم یک روز ببینم وبلاگ یک معلم هم ضد فرهنگی می شود! باور نمی کنید وارد شوید.

۲- این روزها اوج سرک کشیدن ملت به این وبلاگ بود طوری که در روز ۱۱ اردی بهشت به ۹۷۷ بار رسید. نمی دانم از این سرک کشیدن ها چیزی هم عایدشان شد یا نه اما همین باعث می شود حداقل چند روز مانده به روز معلم حواسم را شش دانگ جمع کنم تا چیزی ننویسم که مشمول بند بالایی بشوم!

۳- صمدی که چند وقتی است حسین شده! قشنگ نوشته بود در راوی:

حتماً شنیده‌ای که: معلمی شغل انبیاست؛
و حتماًتر شنیده‌ای که: معلمی اشتعال است و اشتغال نیست.
و می‌گویمت که:
معلمی شاید شغل انبیا باشد، ولی اشتغال انبیا نیست.
لذا هر پیامبری که می‌بینی اشتغال اساسی‌تری از پیامبری هم دارد:
از چوپانی و گله‌داری که مربوط‌تر است(!) بگیر تا نجاری و زراعت و تجارت!
این ها اشتغال جسم است و پیامبری دغدغه‌ی روح.
و از همین روست که در این روزگار، پیامبری پاره وقت می‌شود. اشتغالات در عصر مدرنیته عمدتاً روح‌گیرتر از آن است که پیامبری تمام وقت باشد.

حقیقت را می‌دانم و واقعیت را می‌بینم.

۴- روز معلم امسال یک کار عجیب و غریب کردم. ته دیگ کمدم را درآوردم! بر و بچه هایی که کمدم را دیدن می دونن که چی می گم. تمام خاطرات این دو سال ریخت روی میز. دست نوشته های پارسال بچه ها رو ریختم روی میز. با برگه های شکایت و اعتراض و تعریف و تشویق و تمجید و ... سیل خاطرات داشت می بردم! نوشته های شخصی بچه ها را که امکان داشت اگر دست کسی بیفتد ناراحت شوند معدوم کردم و بعضی ها را هم نگه داشتم. سخت بود دل کندن حتی از همین چند خط نوشته.

۵- ۵شنبه نشد که برم مدرسه. حیف شد.


کلمات کلیدی: روز معلم ،دل نوشته
 
هدیه روز معلم
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٥  

روز معلم گرامی

۱- یادش به خیر. اولین هدیه ای که به معلمم دادم یک دسته گل بود که با کلی ذوق و شوق رفتیم و با بابا خریدیم. سال های بعد هم به همین منوال گذشت. بعضی سال ها یک نقاشی هم ضمیمه می شد یا یک کاردستی که خیلی برایم عزیز بود. یادم نمی آید که هیچ وقت ارزش مادی چیزی که برای معلم هایم می بردم برایم اهمیتی داشته باشد. نفس این که بتوانم یه جوری به معلمم بفهمونم که دوستش دارم برام مهم بود. نمی دونم چرا این روزا روز معلم دیگه روز معلم نیست! شاید باشن معلمایی که با سرویس و سکه حال کنن! اما به شخصه با یک تکه کاغذ که اسمش کارت تبریک باشد یا نباشد بیشتر حال می کنم. کاغذی که نشان می دهد به یادت هستند. چند سالی است که بنای قرص و قایم دارم که هدیه ای به جز دست نوشته های بچه ها نگیرم. می خواهی باور کن می خواهی نکن: لبخند شاگردم برایم بهترین هدیه است.معلمی شغل من نیست. زندگی منه!

۲- یکی از معلم ها تعریف می کرد همین چند سال پیش پدر یکی از بچه های خنگ میاد تو دفتر معلما پیش مدیر و با صدای بلند بهش می گه:( البته می خواسته پسرش که پشت در بوده صداش رو نشنوه ولی غافل از این که دفتر پر از معلمه!) به پسرم می گم به معلمات نیگا کن لااقل برای خودشون یه ... ای شدن یعنی تو حتی نمی تونی مث اینا هم بشی!!

۳- شنیدم که یکی از معلم ها سر کلاس به بچه ها گفته ما این قدر ارزش نداریم که برای سال تحویل برامون سررسید بیارین! می خواستم آب بشم برم تو زمین. اگه این معلمه من نیستم!

۴- موندم چرا بعضی از معلم هایی که در طول سال با یه من عسل هم نمی شه خوردشون موقع روز معلم که می شه این قدر مهربون می شن! کارت امتیاز می دن، نمره ۲۰ پخش می کنن و ...

۵- شاید به حق و حقوق معلم ها نرسیده باشند
شاید نفهمند باتومی که امروز معلم می خورد جوابش ده سال دیگر مشخص می شود
شاید تفاوت یک ساعت درس دادن و یک ساعت پشت میز نشستن و جک گفتن را ندانند
شاید خیلی چیزهای دیگر

با تمام این شاید ها خجالت می کشم وقتی دم به دقیقه معلم هایی را نمایش می دهند که برای یک لقمه نان بیشتر همیشه در حال تحصن و اجتماعند. اون موقع هاست که سعی می کنم خودم را گوشه ای قایم کنم.

۶- جناب آقای وزیر
حضرات مشاور جوان آقای وزیر
اگر می خواهید کاری کنید ، کاری کنید که معلم جامعه شرمنده نباشد! حق و حقوق معلم هبه نیست که هر از گاهی ببخشید. حق است.

۷- بماند برای بعد. شقشقه ای بود که چند وقتی بدجور گلو را می خراشید!