آخرین نفس

دیشب با محمود علیگو رفتیم مدرسه. ساعت ۷ گذشته بود. یکهو عشقمان کشیده بود! علی نعمت ( مشاور دوم ها ) در آستانه در ایستاده بود و مشغول خداحافظی. به همراه مطلبی ها ( پسر عموهای شاگرد قدیم و معلم جدید ) کمی گل گفتیم و گل شنفتیم. به علی گفتم اون دانش آموزی که اخراج کردی چی شد؟ گفت که با وساطت آقای ... برگشت. البته دور از انتظار نبود.

بعد هم رفتیم سراغ علیرضا مقیمی ناظم مدرسه که این روزها جای این که به مدرسه بیاید گاهی اوقات به خانه هم می رود! طبق معمول گپ و گفت از شاگردان و معلم ها و مدرسه و سوتی ها و ...

وقتی می خواهیم از در مدرسه بیرون بیائیم به محمود می گویم: دغدغه های این جا را دوست دارم. حتی دردسرهایش را! روزهائی که درس دارم روزهای تنفس من است. نفس می گیرم و برای یک هفته ی دیگر می روم داخل جامعه ای که تنفس در آن به این آسانی ها نیست. این هوا اکسیژن دارد. اکسیژن ناب!

آخرین نفس هایمان را کشیدیم و شیرجه زدیم توی جامعه!

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sh.kh

Midoni kash hame nesbat be kari ke dashtan injori fekr mikardan

آرام

سلام برای همينه که نه هيئت رو اومدی نه دعای عرفه رو ... برای دعا خانم ها هم که اجازه ی حضور داشتن ... قديما بيشتر حال می دادی ... به هر حال ارادت ما سر جاشه ... علی علی

معلم جبر

سلام ...تبسم هستم.راهی بزن که آهی..مدتيه اينجا می نويسم برای بچه ها...

ارمین همتی

به اين وبلاگ سر بزن گروهی است بچه های کلاس ۲/۱ بيرستان خخخخخخخخخخخخخخخخخخخاتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ميرهادي

به به!

yasaman

ارخ راست ميگی منم تو مدرسه که هستم يه حس ناب دارم.

سلمان عبداللهي

سلام. کم پيدايی آقا سعيد. هم اينجا هم اونجا ! راستی گازگرفته های خاتم می خوان برنامه‌ای به مناسبت بزرگداشت! ۱۴ دی برگزار کنن. طرحی نداری؟ اگه رفتی خاتم، به آقای احمدزاده سلام برسون!

علی آقا مربی

البته اينم بگم که ته دل خودم که اخراج نبود. اون طوری که مادرش لزم حمايت کرد منم جوگير شده بودم.

چنگی (اقا ما رو يادته)

[س بز]