مگس ها همیشه زودتر می رسند...

پلنگ صورتی

جمعه ای که گذشت با یکی از دوستا شفیق رفته بودیم کوه. کجایش بماند! یکی از همین ارتفاعات شمالی تهران عزیز خودمان. چند نکته ای که پس از این کوهنوردی به ذهنم رسید این ها بود:

اول- در دو پست قبل تر از این نوشته بودم "بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند!" باید عرض کنم که این شعر از بن و اساس غلط است چون به یمن بلد راهمان! یک مسیری را بیراهه رفتیم و سر از ناکجا آباد درآوردیم. و بعدش هم کلی تلاش کردیم تا به مقصدمان برسیم. بنابراین بیراهه ها عمراً ساده به مقصد خود برسند...

دوم- هر کجا رفتیم و احساس کردیم که زودتر از سایرین رسیده ایم فهمیدیم که زهی خیال باطل! عده ای مگس همیشه زودتر از ما رسیده بودند. نتیجه ی اخلاقی اش این شد که مگس ها همیشه زودتر به مقصد خود می رسند!

سوم- به همان علت بند اول که گفتم مجبور شدیم از یک مسیر افتضاح با شیب زیاد به مسیر اصلی بازگردیم. دوستانی که کوهنوردند می دانند که در شیب زیاد اشتباه محض آن است که مسیر را عین بز بالا بروی! کار درست آن است که در مسیر با شیب زیاد به صورت زیگزاگ حرکت کنی تا انرژی کمتری از تو صرف شود، زمین نخوری و بتوانی به انتهای مسیر هم برسی. تازه فهمیدم که چرا در برخی کشورها! یک خانواده از جد بزرگ بگیر تا نوه همه طرفدار یک حزب می شوند اما در بعضی کشورها! به سبب شیب زیاد افراد مختلف هر چند وقت یک بار زیگزاگ می روند!

تبصره: مگس ها احتیاجی به زیگزاگ رفتن ندارند. آن ها به هر حال زودتر می رسند!

چهارم- کوه تنها جایی است که می توانی نیمرو بخوری اما پول چلوکباب برگ بدهی. مصداق بارز سرگردنه همه جا مشهود است.

پنجم- مسلما آن داستان پلنگ صورتی را دیده اید که او گل صورتی می کارد و آن کاراکتری که همیشه با او لج است گل به یک رنگ دیگر. و این داستان ادامه دارد... رنگ های سفید و سبز به رنگ های کوهستان اضافه شده اند!

ششم- الزاما کسی که بیشتر از تو کوه آمده راه را بلد نیست. ممکن است تو که سواد داری و می توانی تابلوها را بخوانی راه را بهتر بلد باشی! حتی اگر بار اولت باشد.

عجالتا همین ها به ذهنم رسید. کوه رفتن یادتان نرود

/ 27 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مگس

ززززززززززززززززززززززززززززززززیییییییییییییییییییییییییییززززززززززززززززززززززز

؟

اولا" باید زرنگ باشید وراه مبانبر ویاد بگیرید و بروید بالا تا مگسها زودتر از شما نرسند! ثانیا"کوهستان همیشه رنگ خودشه رو داره واون نشان از حقیقت و باطنشه!

مهدی محمدی دستجا

حاجی یه هفته شد

هورمزد یعقوبی نژاد

سلام. خوب هستید؟ از کوه بگذریم چون یک بار از آن افتاده ام و دیگر حوصله اش نیست! در مورد مطلب قبلی تان آزمون ورودی : یادش به خیر اولین آزمون ورودی که دادم برای اول راهنمایی بود... در یکی از مدارس اسم و رسم دار آن موقع... روز امتحان انگار صحرای محشر بود ! در حیاط مدرسه تا چشم کار می کرد آدم ! خلاصه امتحان شروع شد و درست و درمان تست زدم و خودم راضی بودم... یادم است شب بعد از امنحان کلی دعا کردم که خدایا اینجا قبول بشم!! [لبخند] خلاصه 1 ماه بعد اسامی را زدند و قبل شده بودم... رفتم برای مصاحبه . آن روز به اتاق مدیر رفتم و دو نفر شروع به پرسیدن سوال درباره هر چه که فکر کنید کردند! از دو لایه کردن توپ فوتبال گرفته تا مسائل اعتقادی و... خلاصه قبول شدم! یک تعهد نامه ای گذاشتند جلوی مان که تا جا داشت بند داشت! مثلآ در آن نمره زیر 18 ممنوع بود !!!

هورمزد یعقوبی نژاد

ادامه : من هم چشم بسته امضا کردم و خندان به خانه برگشتم... سال تحصیلی شروع شد و تازه فهمیدم چه .... خورده ام!!!!‌ [نیشخند] باور کنید جهنمی بود که دومی نداشت! برای یک نمره 17 باید پدر و مادرت به مدرسه می آمدند و به معلم مربوطه تعهد می دادند!!! آبرویی برای بچه ها در خانه و خانواده نمانده بود! من هم که ریاضی ام افتضاح!! هر روز پدر و مادرم مدرسه بودند!!!!!! در آن سالهای زجری کشیدم که بی سابقه بود و بعد از آن هم پیش نیامد... مدرسه بود با بچه هایی تماما افسرده و ناراحت.... کافی بود با دوستتان یک شوخی ساده بکنید یا پشت سر معلمی حرف بزنید تا به دفتر مدرسه احضار شوید و نامه ای مبنی بر چند هفته اخراجتان بگیرید!!!! مردیم تا این 3 سال تمام شد!!!!!!! بعد از آن همه آزمون ورودی و ... وارد جهنم شده بودم!

هورمزد یعقوبی نژاد

یادم است یکبار ادای معلمی را در آوردم و یک نفر به ناظم مدرسه اطلاع داده بود که فلانی ادای معلم را در می آورد!!! یک روز توی بلند گو نامم را گفتند و رفتم دفتر... مدیر و دو نفر ناظمین در دفتر بودند و شروع کردند با بازخواست که می گویند ادای معلم را در آورده ای... مگر نمی دانی برای این کار دو هفته اخراج می شی؟!! خشکم زده بود!!! خلاصه با بدبختی بسیار و قول و ... روانه مان کردند بدون اخراج اما اتمام حجت صورت گرفت که در صورت در آوردن ادای معلم اخراج می شوم!!!! [نیشخند] الان که مدت ها از آن زمان گذشته به تمام بچه های دوست و فامیل و آشنا توصیه ی اکید می کنم که به سمت این نوع مدارس نروند!!!!

نخستين

تو اين هفته چند تا از دوستام كه مستاجر بودند به پايان مهلت قراردادشون رسيدند ، براي گرفتن خونه جديد مجبور بودن چيزي حدود 60 الي 70 درصد بيشتر از قبل بپردازند كه با اين افزايش حقوق مونده بودند چيكار كنن،اي كاش ميپرسيدم ايام اعتكاف كجا هستند ، هميشه يه سئوال برام پيش مياد ، آدما اول ميرن اعتكاف بي نياز ميشن يا اول بي نياز ميشن بعد وقت ميكنن برن اعتكاف ؟!. . .

محسن باقری

ممنون. در ضمن تا کنون چند مطلب دیگه هم اضافه کردم