هیئت خاتم


عکس از : امین احمدزاده 

دیشب رفته بودم هیئت حضرت قاسم ابن الحسن. مدرسه خاتم. زیاد این هیئت را رفته ام اما این یکی برایم خیلی قشنگ بود. معلم پرورشی دبیرستان خاتم که از شاگردهای سید جواد هاشمی است نمایشنامه قشنگی را اجرا کرد و بعد هم صحبت کرد که خیلی به دلم چسبید. وقتی صدای گریه بچه ها را می شنوی به حالشان غبطه می خوری و به حال خودت افسوس!

دیشب چند نفر از شاگردهای قدیمی ام را هم دیدم. بعضی هایشان در دانشگاه های مختلف مشغول شده اند. دیدن شاگردان قدیمی و ذکر خاطرات گذشته خیلی شیرین است.

بعد هم که طبق معمول رفتیم سر دیگ و مشغول کشیدن غذا! ته دیگ مجلس امام حسین(ع) چیز دیگری است. چند نکته:

۱- طبق روال پارسال وسط سوره الرحمن شروع کردند سینه زدن! من هم طبق روال پارسال حرصم گرفت. طبق روال پارسال به قاری قرآن در آخر جلسه اعتراض کردم و طبق روال پارسال قاری قرآن گفت که خودش هم مخالف بوده و یکی هلش داده پائین!

۲- عدم طبق روال هرسال! دیشب به علت سردی هوا دسته ی شام غریبان نرفت بیرون. حیف شد اما هوا هم بس ناجوانمردانه سرد بود!

۳- به علت سردی هوا آدم علاف که داخل حیاط مدرسه پرسه بزند مشاهده نمی شد. حداقل حسن این سرما!

۴- همین

عزاداری تمام دوستان قبول

/ 9 نظر / 22 بازدید
کاظم

حالا شما حرص نخور دادا

باران

سلام عزاداری تان قبول حق من هم ديشب آمده بودم و مثل هميشه عزاداری خوبی بود ولی معلم مهربان و عزيز گاهی نوشتن بعضی حرف ها در وب جز ناراحتی چیزی به دنبال نداره چقدر خوبه که به خاطر خودمان به همه احترام بگذاریم(به علت سردی هوا آدم علاف که داخل حیاط مدرسه پرسه بزند مشاهده نمی شد. حداقل حسن این سرما!) موفق باشید

آرام

سلام يه بزرگی که يه سالی تو مجلس ما بود و موقع الرحمن سينه می زديم و حسين حسين می گفتيم به ما تذکر داد که حسين حسين رو نگيم ... من از خيلی ها پرسيدم فکر نمی کنم سينه زدن موقع الرحمن حسين که اوج دلشکستگيه ماست اشکال داشته باشه ... حسينی که کسی نبود تا در شام غريبانش براش الرحمن بخونه ... ما به نيابت از اصحابش تا ظهور موعود براش الرحمن می خونيم و به سر و سينه می زنيم تا خودمون رو آروم کرده باشيم ... علی علی

پرند

سلام عزاداری هاتون قبول

يک شاگرد

وقتی صدای گریه بچه ها را می شنوی به حالشان غبطه می خوری و به حال خودت افسوس! ...::! و قاسميون با قاسم ها باصفاست !::... .......و ....... قاسميون هم تمام شد..........

علی آقا مربی

هرچه تو می گويی درست است ؟ آره ؟ چرا جوری می نويسی که يعنی حرف درست همان است که و می نويسی ؟

علی آقا مربی

بله آقا اين حسن است که کسی در حياط نماند ولی بدان که شری که شب آخر درست شد از همان چند نفری شروع شد که در حياط ايستاده بودند. تو رو خدا در مورد اين قضيه از کسی سوال نکن. تازه شرش خوابيده . می ترسم دوباره بيدار شود.

محمدی

سلام.چرا اسم معلممون که با حاله و صداشم باحاله یعنی از حاج آقای امیر یعقوبی چیزی ننوشتی.حتما بنویس باشه