محرم امسال

1-     امسال محرم قشنگی داشتم. هر وقت که در منگنه می افتی و احساس می کنی الان است که سرت را محکم بکوبی توی دیوار، درست همان وقت است که درهایی به رویت باز می شود که شاید در وضعیت عادی رسیدن به آن دشوار، بلکه غیر ممکن می نمود. شب اول که رفتم هیئت مدرسه خاتم به بچه ها گفتم همین یک شب است. بعید است شب دیگری بیایم. حتی آشپز های هیئت هم عوض شده بودند. آشپزخانه هم که می دانی یعنی قلب هیئت! اما در همان شب اول به چیزهایی می رسی که تمام شب های بعدی را می گذاری برای آن جا. نه کوی دانشگاه می روی، نه حاج آقا مجتبی، نه روشنگر، نه حتی هیئت خانه بابابزرگ. یک چیزی در دلت می گوید فقط قاسمیون! جایی که وقتی واردش می شوی بین بچه هایی هستی که هنوز آلوده ی این دنیا نشده اند و به پاکی آن ها می توانی قسم حضرت عباس بخوری...

حتی همان آشپز بداخلاق که اولین بار موقع ورودت سر جلال داد زد که "اون درو ببند!" شب آخری می شود رفیق گم شده ات که انگار سختت است بهش بگویی خدانگهدار تا بعد!

حتی تر! اشک های قل خورده روی گونه های بچه ها هم تکانت می دهد. کجا می خواهی این ها را پیدا کنی؟ البت دایی جان می گوید هر جا سیمت وصل شد حسینیه است. چه این جا چه هر جا. حتی اگر غروب عاشورا باشد و تلویزیون کشیش نصرانی را نشان دهد که با خولی گل آویز است و تو تحمل می کنی اما تا جایی که حضرت حر بیاید داخل... دیگر نمی توانی تحمل کنی. جناب حر می شود مداح:" به قرآن ببخش یا به شمشیر بکش "

از همه کسایی که باعث شدند امسال هیئت قاسمیون برگزار شود ممنونم. ابوالفضل منافی، علیرضا مقیمی، قاضی نظام، محمد مقیمی، اکبری، احمدی، جواد آقازاده، حمید مطلبی، امین مطلبی و تموم بر و بچه هایی که از دم در کفش ها را جفت می کردن تا پذیرایی و برگزاری مراسم و ...

2-     وقتی یک اتفاق توی راه درست خودش انجام می شه آدم خیلی حال می کنه. این اتفاق خوب تو رو هم خوشحال می کنه. امین عزیز به جمع نصفه و نیمه متاهل ها پیوست. امیدوارم که صد سال در راه درست و صحیح به برکت همین روزهای زیبا، حرکت کنند و از منابع لایحتسب ارتزاق مادی و معنوی نمایند.

3-     بالا بروی و پائین بیایی نمی توانم درباره غزه بنویسم. اعصاب معصاب! تعطیل است. وقتی که مستاصل می شوی. می نشینی و می بینی شده ای مثل آمریکا! هیچ غلطی نمی توانی بکنی! چی کار می شود کرد که بشود گفت یک کار اساسی کرده ایم؟

4-     یاد صحن باران خورده ی گوهرشاد اسفند 77 به خیر...

/ 24 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه برگ

بسم الله و سلام محرم هم گذشت ولي هنوز هر روز عاشوراست و هر كجا كربلا و صداي امام حسين مي ايد هل من ناصر ينصرني . موفق باشي آقا معلم

ایمان

محرم رفت شمارم با خودش برد

آرام

سلام حاجی اربعین یادت نره ... منو علیرضا شب اول برنامه داریم ... علی علی

آرام

سلام خبر آمد خبری در راه است ... علی علی

از ...

برایمان جالب است چون ما هم معلم ادبیاتی به نام سعید بابیی داریم در مشهد که خیلی هم دوستش داریم البته سنش کمی پیر تر از شماست در حدود 50 است و ادبیات پیش و نکور را درس می دهد می خواستیم بدانیم با ایشان نسبتی دارید ؟ همین

حمیدافشردی

بخواه یا نخواهید و قبول کنید یا نکنید قلب هیئت حلقه ی شور سینه زنی است . البته آشپزخونه ی هیئت هم صفایی داره که تجربه اش کردم ولی سینه زنی یه چیز دیگه است. یا علی مدد