دا

دا

دیشب بعد از کلی پیگیری و زحمت! توانستم خواندن چاپ هفتاد و دوم کتاب "دا" رو تموم کنم. (که البته این روزها به چاپ 110 رسیده است)  کتابی که می دانم خیلی ها شروعش کرده اند اما توان ادامه دادنش را نداشته اند و آن را نیمه کاره رها کرده اند. کتاب خیلی صمیمی شروع می شد و از آن دست کتاب هایی بود که دلت نمی اومد زمینش بگذاری. برای این که 12 هزار تومان پولی که داده ای سعی می کنی با ولع تا خط آخرش را هم بخوانی. حتی پیوست ها و فهرست اعلام را!

در خواندن این کتاب چند نکته برایم جالب بود:

اول این که خیلی برایم عجیب بود که یک نفر بعد از حداقل گذشت 20 سال از یک واقعه این قدر خوب و شفاف این وقایع را به خاطر بیاورد. ریز بودن وقایع در حدی است که ایشان حتی ساعت دقیق بعضی حوادث و همچنین رنگ لباس برخی از شهیدانی را که دفن کرده اند را به خاطر دارد. قبلا شنیده بودم زن ها حافظه ی ریزبین و دقیقی دارند اما باورم نمی شد. خیلی از دوستان این ریزبینی را حاصل حافظه ی زنانه ی ایشان دانسته اند.

دوم این که احساس کردم کتاب خیلی سریع جمع و جور شده است و نگارنده از عمد به وقایع بعد از فتح خرمشهر نپرداخته است و حتی مایل نبوده است وضعیت فعلی برخی از افراد از جمله همسر خویش را بیان کند. چیزی که می توانست بر جذابیت این ماجرا بیفزاید. هر چند هدف ایشان تنها بیان واقعیات بوده و تلاشی در جهت ایجاد جذابیت نداشته است.

سوم این که خیلی خوب است تمام زن ها از جمله زنان محترم تهرانی یک بار این کتاب را بخوانند. چرایش را آخر کتاب خواهند فهمید.

چهارم این که راوی خیلی تلاش کرده از روی ناکامی های فرهنگی و مشکلات از این دست که بعد از جنگ و در زمان جنگ روی داد بپرد. با این که بعضا در اواخر کتاب اشاراتی به مشکلات کمپ های جنگ زدگان داشته است اما مشخص است خودسانسوری های زیادی را انجام داده است و نخواسته حلاوت مقاومت اکثریت در مقابل خلاف اقلیتی به تلخی گراید.

پنجم این که به تمام مسئولان حوادث غیرمترقبه مخصوصا کسانی که پیگیر زلزله ی تهران هستند توصیه می کنم حتما این کتاب را بخوانند. ممکن است در این حوادث اثری از توپ و خمپاره نباشد اما مسلما برای مهار ابعاد فاجعه مطالعه ی این کتاب راهگشاست.

و آخر این که امسال سالروز فتح خرمشهر برایم معنای دیگری داشت. حسی که ÷یش از این هیچ کدام از آثار فرهنگی از این دست نتوانستند به من منتقل کنند: گل پامچال، روز سوم، سریال حاتمی کیا و ...
یاد تمام مدافعان و فاتحان خرمشهر گرامی از محمد جهان آرا تا سیده زهرا حسینی تا ...

اگر امروز بودند چه می کردند؟

/ 8 نظر / 71 بازدید
آیدین

حرف سومتون خیلی کنایه وار و طعنه آمیز بود!!!! بهتر نیست که چراش رو خودتون همینجا و همین الان توضیح بدین؟؟![نیشخند]

.:: ۞ امیرجلال الدین ۞ ::.

اولا همانطور که قبلا عرض شد از صحبت ها و دیدگاه های خانم حسینی بدم میاد . من چاپ 87 را دارم ولی نکته جالب برای من دقیقا عکس حرف شماست ! مگر میشود آدم بعد از 20 سال ریز به ریز خاطرات را به خاطر داشته باشد ؟! همین ریز بودن وقایع به آدم حس کذب بودن آن را میدهد و به همین جهت کتاب را نیمه کاره انداختم تا خاک بخورد !

مریم

سلام منم خوندمش . به نظرم خوب بود .

آیدین

اگر امروز بودند به دلایل نامعلوم در جایی نامعلومتر آب خنک می خوردند تا آبها از آسیاب سیاست بیفتد.بعد هم احتمالا از سر سیرابی چند روزی دست از غذا خوردن می کشیدند و معده شان خون بالا می آورد.آن وقت توی همین روزها سیمای دولت یک مستند می ساخت که اینها از راه امام و انقلاب منحرف شده اند و بعد در ساعت 10 شب یک برنامه ی خبری می ساخت به نام شاخص.در آن برنامه صحبت هایی از امام را نشان می داد که شاید اصلا ربطی هم به اینها نداشت اما از قصد رویش تصاویر این بدبختها را می گذاشتند. با این اوصاف چه خوب شد که دیگر امروز نیستند! خوشا به حالشان که رفتند و ندیدند حاصل تلاشهایشان چه شد!!

پرپر

دا فوق العاده است! در مورد ریز به ریز بودن اتفاقات این رو بگم که به شخصه ریز به ریز اتفاقات مهم زندگیم یادم میاد. خصوصا اگر پر تنش بوده باشن... دیگه یادآوری حوادث زندگیه خانم حسینی که سراسر تنش بوده فک نمی کنم خیلی مشکوک باشه... خیلی خانم مهربونی هستن. از نزدیک دیدمشون

ناقوس

سلام متاسفانه بنده هم جز اون دسته از آدمایی بودم که توان ادامه دادن کتابو نداشتم!!! و دقیقا نیمه کاره(با خوندن 400 صفحه) رهاش کردم[ناراحت] ولی واقعا تصمیم به ادامه دارم اگه خدا بخواد! حتی خوندنش هم دل شیر میخواد به نظر من! پس از این بابت بهتون تبریک میگم... یه چیز دیگه! اگه چاپ 72 م رو خوندین پس چرا 12 تومن خرج کردین؟! اون چاپ که 10 تومن بود!!![تعجب] از نظر نکته بینی هم به شخصه ترجیح میدم حوادث بد رو به کل فراموش کنم و لی چنین حادثه ای با این عمق و وسعت هیچ وقت از ذهن نمیره و مرتب مرور میشه . به قول شما معلمین محترم هم هر چیزی چند بار تکرار شه از حافظه ی کوتاه مدت به بلند مدت منتقل میشه پس دیگه جای سوالی از این بابت نمیمونه. موفق باشید باقی بقایتان...

ازاولیای قدیمی

باسلام.نکته اول:همانطور که جنابعالی هم مطالعه کردید این کتاب یک نوع خاطره نویسیه والبته شاید میتونه یه جور باز نویسی خاطرات گذشته باشه. کمااینکه در مقدمه هم آمده است که این بنده خدا با صرف هزار ساعت وقت متحمل چه فشارهای سخت عصبی وجسمی و روحی شدند تا این مجموعه جمع آوری بشه.به نظر من شهامت و شیردلی این زن ستودنی تر از حافظه اش هست!نکته دوم: به شما توصیه میکنم اگر توانستید چاپ قدیم کتاب" زمستان 62 "مرحوم اسماعیل فصیح رو هم بخونید.نکته سوم:ضمن احترام به خانم زهرا حسینی اگر منظورتان از بندسوم نوشته تان این است که شجاعت و مردانگی این خانم رو به رخ خانمهای تهرانی بکشید باید بگویم درهمین شهر خودمان شیر زنانی از این دست کم نیستند.

محسن باقری

آقای بابایی سلام از شما به دلیل اینکه به وبلاگم آمدید و نظر دادید متشکرم در این چند روز دارم سعی می کنم تا مقالات بیشتری را آپلود کنم و در وبلاگ بگذارم.اما من این وبلاگ را وسط های سال برای کلاسمون ساخته بودم که غیر از چند نفر کسی ازآن استقبال نکرد به همین دلیل به دنبال اسمی برای وبلاگ جدید می گردم تا هم زیبا باشد هم معروف تا آمار بسیاری را جمع کند.اما تاکنون اسمی برای آن پیدا نکرده ام. نه من نه صالح جعفری که می خواهد در وبلاگ نویسی به من کمک کند.از شما تقاضا مندم تا در صورت پیدا کردن آدرسی خوب آن را به من اطلاع دهید. با عرض تشکر من سعی می کنم تا در صورت به روز شدن وبلاگ و قرار دادن مطالب خوب در آن ، شما را آگاه کنم تا از آن ها استفاه کنید. شاگرد کوچک شما ، محسن باقری *** یا علی