نمی ارزد

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد

رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو درجست
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد

چه آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و ز دنیی دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد

/ 7 نظر / 15 بازدید
مهسا

سلام خونهی قشنگی دارین. به ایستگاه مام یه سری بزنین.

شایان

سلام خیلی دلم براتون تنگ شده بود...... کم مطلب مینویسید جریان چیه؟[خنده] فعلآ خدانگهدار

کاظم

آقا. این کنار سن رو اشتباه نوشتی..[چشمک]

احسان

مثلا قرار بود زود زود بنویسید [عصبانی][قهر]

بیگاه نویس

سلام. فكر مي كنيد چه دليلي داره كه من شما را توي وبلگام لينك كردم اما شما من را .....[سوال]

معلم

با عرض سلام مطالبتون رو زیاد می خونم خوشحال میشم شما هم راجع به پاکنویسهای من نظر بدید اگر با تبادل لینک موافقید بفرمایید

ایروانی

به خانم بگویید کلاسها از 15 ام شروع میشود .. من شماره ای ندارم ... اگر اس ام اس میزنند ایشان به دست من نمیرسد .