همین جوری

وبلاگم را که ورق می زدم دیدم این روزها خیلی از عالم معلمی فاصله گرفته. هر چند جان به جان ما کنی در نهایت یک گریزی می زنیم به صحرای کربلا و به یک بخش آموزش و ایضا پرورش گیر می دهیم اما به هر حال از اصل موضوع فاصله گرفته ایم. چرایش را نمی دانم! البته قبلا اشاره ای کرده ام. خیلی از مسائلی که در طول مسیر معلمی برای آدم پیش می آید را نمی شود در همان اوضاع و احوال نوشت چون به هر حال مراجع دانش آموزی و اولیای آن ها را داری و می ترسی که مسئله ی مربوط به یک دانش آموز در بوق و کرنا شود و به آن نتیجه ای که می خواهی نرسی. از وقتش هم که گذشت کم کم در ذهنت بیات می شود و آن رنگ و بویش را برای نوشتن و نقل کردن از دست می دهد. شاید مهم ترین علت نپرداختن به اصل موضوع همین ها باشد.

الان هم که دارم می نویسم هر چقدر تلاش می کنم از بین تمام موضوعات بیات شده ی این 13 سالی که گذشت چیزی بنویسم، چیزی به ذهنم نمی رسد. شرمنده اخلاق ورزشی تمام خوانندگان گرامی! انگار اصل "خود غافلگیری" افاقه نکرد. گفتم شروع کنم به نوشتن تا یه چیزی یادم بیاد اما نیومد! یه معلم انشا داشتیم به نام "عماد الدین شیخ الحکمایی" هر چند اسمش برای چند قرن پیش بود اما خودش جوان نازنینی بود. برای راه افتادن دست بچه ها گفته بود هر روز باید یک صفحه یادداشت روزانه بنویسید. یعنی هر روز یک صفحه در مورد این که اون روز چه کارهایی کرده ایم. خیلی از بچه ها نوشتنشان را رج می زدند و در هر صفحه یک کلمه می نوشتند. بعضی ها تکلیف هفته قبلشان را می چسباندند جای هفته جدید. بعضی ها هم مثل ما هر هفته می نوشتند. عین 7 صفحه بلکه بیشتر. آن هم با خط ریز. الغرض. گیر خیلی از اون بچه هایی که چیزی نمی نوشتند این بود که حرفی برای زدن نداریم. می گفت: هفت صفحه بنویسید "نمی توانم بنویسم" و بودند دوستانی که یک سال نوشتند "نمی توانم بنویسم"!

واقعا شرمنده ...

/ 25 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ام پی ایکس

سلام 6سال وبلاگ نویسی رو بهتون تبریک می گم خسته نباشید واقعا قشنگ بود اگه مایل به تبادل لینک بودید در خدمتم[لبخند][گل]

محمد رضا یگانه

سلام آقای بابایی نمازو روزهاتون قبول میگم به وبلاگ ما یه سر بزنید . میگم میتونم در لینمتون جایی داشته باشم. من شمارو لینک کردم .

ناقوس

سلام طاعات قبول مزاحم شدم برای عرض خدافظی و طلب حلالیت و التماس دعا در شبهای قدر به خانواده ی محترم هم سلام ما رو ابلاغ بفرمایید... یا علی

دوشیزه شب

به خودتان سخت نگیرید فضای تابستان از درس و معلم دور می شود،پس چند پست هرچه دلتان میخواهد بنویسید[گل]

یار جوان صدر

بسم الله نهم شهريور امسال، 11788 روز از ربودن امام موسي صدر در ليبي مي گذرد. اين عدد تا کي بايد بزرگ و بزرگ تر شود، تا سيد موسي صدرهموطن ايراني ما از زندان هاي ليبي آزاد شود؟ ما از پرونده اي سخن مي گوييم که پيگيري نمي شود. مسئولين ايراني ادعا! مي کنند که پرونده سرنوشت امام صدر در حال پيگيري است. اما از حداکثر رابطه با ليبي سخن ميگويند. اگر سال هاي اول اين فاجعه بود مي شد پذيرفت که بايد تحقيقات درباره چگونگي وقوع حادثه انجام شود، اما امروز بعد از گذشت 32 سال، آيا مي توان باور کرد که ابهامي در اين پرونده وجود دارد؟ امروز ما ياران صدر در آستانه سي و سومين سال اسارت امام صدر در ليبي، از تمام آزادگان ايراني و غير ايراني ، مسئول و ... اين سوال را مي کنيم، که از قديمي ترين زنداني سياسي جهان چه خبر؟ چه زماني سرنوشت امام صدر مشخص مي شود؟ چه زماني آمرين و عاملين و حاميان اين فاجعه در پيشگاه قانون پاسخگو خواهند بود؟ http://shareh.parsiblog.com/1684331.htm

Dar in ayyam ke kas be kasi nist harchi neveshti neveshti! Mohem ine ke ghalameto hargez ru zamin nazari!

محمد رضا یگانه

میگم میتونم در لینمتون جایی داشته باشم. من شمارو لینک کردم .[بازنده]

کامران

سلام من در وبلاگم یه نظرسنجی در مورد بهره برداری از جنگل گذاشتم خوشحال میشم شما هم نظر بدین. http://indeliblememoir.blogfa.com

س

این معلم نازنین تون هم کلاسی ما بود و الان هم خودش وبلاگ دارد و برای خودش کسی است .