/ 3 نظر / 9 بازدید
سروش صبایی

یادش بخیر...!یه زمان اقا بابایی که اینجا مطلب می گذاشت,از ذر و دیوار پست,نظر میریخت پایین همینجوری...! اقا علیرضا خان مقیمی هم بسیار کم در وبلاگشان می نویسند...!علی اقای نعمت رو هم که چه عرض کنم...!به نظر دیگر وبلاگی ندارند که در آن بنویسند...!دیدیدشون سلام و ارادت مارا برسانید...دلمان برای دیدنشان غنج می رود به جان خودمان قسم...!

سروش صبایی

یه چند روزه دلم خیلی هوای خاتمو میکنه...اردو،کلاس کامپیوتر اقا نعمت،کلاس انشای اقا طالبلو،کلاس عربی،کلاسای سنگین ریاضی اقای بابایی...انقد اون دورانو مرور کردم که الان یجوریم...میدونین چی ناراحتم میکنه،اینکه میبینم من این همه یاد گذشته ام،این همه تو روز مرگی هام یاد اون دوران میکنم،این همه جزییات اون دوران و معلماش هنوز که هنوزه تو یادمه ولی شاید تک و توک بعضی از معلما اونم یک در هزار بعد از شنیدن اسمم یکم فقط براشون اشنا باشه...در این حد که من الان قشنگ یادمه یه بار تو خرداد ماهه تابستونه سال دوم راهنمایی اقا نعمت رو ناراحت کردم،که هنوزم که هنوزه به خاطرش گاهی ناراحت میشم،ولی شاید اصلا ایشون منو یادش نیاد...یکم دیگه به مرور گذشته ادامه بدم قطعا میرم از پنجره خودمو پرت میکنم پایین [نیشخند]....تو این حال و روز گبج و گنگم باید یجا میومدم اینا رو مینوشتم یکم بهتر شم...کجا بهتر از اینجا...بعد جالبش اینه با اینکه گوشه این وبلاگ تار عنکبوت بسته و هیشکی نمیاد توش ولی اقا بابایی هر از گاهی میاد سر میزنه که نکنه یه بیکاری مثل من نظر گذاشته باشه...من دیگه برم،الان که جمله رو ببندم فقط 7 تاکاراکتر میتونم بنیویسم.خداحافظ

علی

سلام.امسال محرم زیاد حال نداد چون مداحاش زیاد حال نمی دادن و حال نداشتن.خیلی سرد بود.خدائیش آقای حاج خوب میخونه و با حرارته.