پدر، مادر، معلم .... ما متهمیم!

مدت ها می شود که ننوشته ام. طبق معمول آخر سال است و هزار کار نکرده. هزار راه نرفته و هزار تا از این جور چیزها! بعد از اردوی اول ها و دوم ها که لطف کردند و از ما دعوت نکردند! این بار برای اردوی پایه ی سوم دعوت به عمل آمد (که فکر کنم اون هم به علت این بود که دیدن فرد دیگه ای نیست!) از امسال بنا شده بچه ها به صورت پایه ای مسافرت بروند. یعنی اول ها بروند مشهد، دوم ها بروند اصفهان و سوم ها بروند یزد.

اردوی یزد سوم ها هم مثل تمام اردوهای از این دست پر بود از بازدید و بازی! هر کاری هم از دستمان برآمد کردیم: رمالی، فالگیری، احضار روح و جن و هیپنوتیزم و ذهن خوانی و تمرکز ذهن و یوگا و گانیه و گل کوچیک و هزار جور جنگولک بازی برای گذران این چند روز. با این که اردوی خوبی بود باید به این نکته اشاره کنم که روز به روز بچه ها اطلاعات عمومی شان در مواردی که نباید بالا برود، بالا می رود! متاسفانه هجوم اطلاعات و بیخیالی والدین و بعضا بی عرضگی مسئولین آموزشی و پرورشی دست به دست هم می دهند تا دانش آموزان کاملا به صورت خود رو رشد کنند و توجهات کمی به آن ها صورت پذیرد. خرازی مشاور پایه ی سوم به من می گفت مادر یکی از بچه ها به او گفته است که بچه اش خیلی با حیاست چون وقتی آن ها می خواهند فلان برنامه را از فلان جا مشاهده کنند به اتاق دیگری می رود. و لابد مادر گرامی هنوز نفهمیده از این حیا خوشحال است یا ناراحت!

اردوی سوم ها تمام شد و چیزی که بیش از همه برایم جالب بود بیدار شدن مجدد این حس بود که باید از تمام جاهای دیگر بکنم و بروم داخل مدرسه. از کارهای بزرگ خسته شده ام. واقعا به این نتیجه رسیده ام که اگر بشود کار فرهنگی کرد باید از همین مدرسه ها کار را شروع کرد و اگر الان جامعه ی محترممان! این قدر در وادی فرهنگ می لنگد بابت بی خیالی های ما و خانواده ی محترم تر از ما! در این وادی است.

و در پایان باید گفت: پدر، مادر، معلم ..... ما متهمیم!

/ 10 نظر / 22 بازدید
از اولیای قدیمی

و متاسفانه باید گفت چقدر دیر به این نتیجه رسیدیم.سالهاست که این بازی ادامه داره اولیا مدرسه را مقصر میدانند ومدرسه اولیا را!مگرکاری بزرگتراز این هم وجود دارد که بخواهیم فرهنگ جامعه ای رو متحول کنیم؟بیچاره اون مادری که اینقدرخوشخیاله بگذارید در این بیخبری باقی بماندو چشم بر این هزار راه نرفته ببندد.

آیدین

عجب حرفی استاد!!! ...ما متهمیم... . خیلی حرفه ها! اما همین حرفو یه صد و ژنجاه سالی میشه که ما قراره بفهمیم.از زمان احداث مدارس رشدیه تا حالا همین جملرو نفهمیدیم.اینم خیلیه!!! البته فقط این نیست خیلی چیزای دیگه هم هست که نفهمیدیم.دویست سالی هست که درگیر مدنیت غربیم و هنوز نفهمیدیمش.ولی جای کلمه ی قبیحه ی!! دانش آموز اون وسط خالیه.پدر مادر معلم و دانش آموز...ما متهمیم!البته 70% واسه پدرمادراست 40% واسه معلمها و تنها 10% واسه ی دانش آموز!ببخشید اگه از 100% بیشتر شد.تو این مملکت این چیزا عادیه!

ناقوس

سلام معلم... خانه از پایبست ویران است!!! و چه عمقی و چه دردی داره این جمله! کی قراره پایبستای این خونه رو درست کنیم خدا میدونه! فکر میکنیم همینکه بچه از اتاق بره بیرونو مثلا این مدلی از خودش حیا نشون بده همه چی درسته! دیگه اون مادر نمیره دنبال بچه که ببینه وقتی از اون اتاق بیرون رفت بعدش کجا میره و چیکار میکنه؟! وقتی بچه یه حرفی میزنه که نباید بزنه دعواش میکنن و تنها کاری که اینجا صورت گرفته اینه که دیگه اون بچه تو همون محیط فلان حرفو نمیزنه یا فلان کار رو نمیکنه!!! درواقع اینجا بچه تربیت نشده بلکه تهدید شده! و درد بزرگ جامعه ی ما از اینجا شروع میشه! جامعه پذیری ناقص یا اشتباه. نمیدونم چه قدر از این حرفایی که زدم درسته ولی به نظرم اینطور میاد.

آرام

سلام یادش بخیر علی علی

هورمزد يعقوبي نژاد

سلام. خوب هستید؟ اتفاقآ با یکی از دوستانم چند روز پیش در همین مورد صحبت می کردیم. اینکه بچه های 5 ساله ی زمان ما با 5 ساله های الان قابل مقایسه نیستند با اینکه زیاد قدیمی نیستیم. هر چه هست اتفاق خوبی نیست... بچه هایی را می بینم که جلوی پدر و مادر هر چه می خواهند می گویند از همه چیز پدر و مادر هم که حالا دیگر روشنفکر شده اند عین خیالشان نیست و حتی خود را موفق می دانند که بچه شان با آنها دوست است... قبح خیلی چیزها ریخته شده است... گریه آور است وقتی پدر و مادری را می بینیم که به بچه 15 ساله اجازه می دهند دوستان جنس مخالفش را به خانه بیاورد ... معلمین هم مقصرند! چون بسیار دیده ام معلم هایی را که سر کلاس درس با بچه ها در بسیاری از مسائل هم کلام شده اند و کلاس را مستعد این موضوعات کرده اند. راستش رویم برای نوشتن در این مورد باز نیست و الا به شما می گفتم که در سیستم آموزشی مان چه خبر است و ناظم و مدیر و معلم بی خبرند...

هورمزد يعقوبي نژاد

یادم است فیلمی خصوصی از یکی از بازیگران تلویزیون در دوران دبیرستان ما منتشر شد... یکی از معلمین خیلی راحت از بچه ها سراغ آن فیلم را گرفت و دانش آموزان بی شرمی هم بودند که خیلی راحت تر از کیفشان سی دی ای را تقدیم آن معلم کردند ... چه می شود گفت؟

از اولياي قديمي

بساط اين جور بحث هاچه زودبرچيده ميشود.من فكر ميكردم استقبال زيادي بشودلابد من هم يكجوري خوشخيالم!اما تاحدودي ميشود اين بحث را جمع كرد.اگر من جاي مراجع بودم كه نيستم تربيت وپرورش فرزندان اين مرز و بوم راتكليف شرعي قرار ميدادم!اگر من جاي مدير مدرسه بودمكه نيستم از خرج هاي اضافي ميزدم ودر عوض يك مشاور تربيتي استخدام ميكردم ودرس مهارتهاي زندگي را جزدروس فوق برنامه قرار ميدادم.اگر من جاي شما دبير گرامي اجتماعي بودم كه نيستم از اين تجرباتم بيشتر در وبلاگم ميگذاشتم ويك اتاق فكر مجازي براي والدين وخودم ايجاد ميكردم تا اوليا را بيشتر درگير اين مسايل كنم.اگر من جاي اوليا بودم كه هستم!مشتاقانه در اين بحث ها شركت مي كردم و اندكي بر معلوماتم مي افزودم كه افزودم!

علی آقا مربی

خیلی دلم می خواد یه روز تو خاتم باشم. از این که امسال تو هیچ مدرسه راهنمایی نیستم دارم خل میشم. اینجا بچه ها می گن شما خیلی خوب درس میدین. معلومه یه مدت راهنمایی کار کردین. خیلی از معلم های دبیرستان زبان بچگی را نمی فهمند. مدرسه راهنمایی لازم دارم.

سلام داشتم جساب میکردم بجه ها روزانه جند ساعت در مدرسه مدرسه هستند؟؟ 8 ساعت از وقت مفید روزانه در کشور های جهان اول اموزش های مخصوص نوجوانان به عهده ی سیستم اموزشی است اما در کشور ما این اموزش ها اموزگاری ندارد در واقع جایگاهی گم شده دارد ناگزیر نوجوانان کونجکاو از همسالان خود میاموزد شاید نباید والدین را خیلی مقصر دانست اینجا دیگر چاره ای جز شنونده ای خوب بودن نیست من فکر میکنم کنترل ها و اموزش اداب اجتمایی و خلاقی در مدارس کافی نیست اگر بجای حساسیت رو بلند وکوتاهی چند سانت موی سر یا 5ثانیه دیر رسیدن جساسیت ها روی اخلاقیات متمرکز کنیم انوقت مجبور نیستیم دنبال مفهوم یا جایکاه جیا در در فرهنگ عصر جدید بگردیم .